سديد الدين محمد عوفى

76

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

ستان معيّن به تو نفروشم « 1 » و لكن « 2 » ترا خرماى نيكو بدهم « 3 » چون وقت آيد « 4 » . پس دينارى چند به مهتر عليه السلام دادم و از وى به سلم خرما خريدم و او زر به اعرابى داد و من منتظر مىبودم تا كى « 5 » مهلت سپرى شود . چندانكه نزديك آمد كه مدت منقضى شود « 6 » هنوز يك هفته مانده بود « 7 » كه روزى به صحرا رفته بودم مهتر عليه السلام را ديدم كه به تشييع جنازهء يارى « 8 » به صحرا برون آمد و در سايه‌اى بنشست و هركس از ياران به هر گوشه‌اى بنشستند . من گستاخ‌وار برفتم و گريبان او بگرفتم و گفتم : اى پسر « 9 » ابو طالب شما را نيكو شناسم كه مال مردمان بستانيد و مماطلت و مدافعت پيش گيريد « 10 » ، و بد غريمى شما بر همگنان ظاهرست « 11 » . هيچ مىدانى كه مهلت من چند مانده است تا سپرى شود « 12 » ؟ و در مطالبت ، من اين سفاهت مىكردم كه ناگاه از پس او « 13 » آوازى هايل شنيدم . عمر بن خطاب را ديدم كه شمشير بر كشيده بود ، بيامد « 14 » و گفت : اى سگ ؛ دور باش « 15 » ، و خواست كه شمشير بر سر من زند « 16 » كه « 17 » مهتر عليه السلام او را « 18 » منع كرد ، كه اى عمر ؛ بدين تهور حاجت نيست . مرا وصيت بايستى كردن به نيكويى غريمى و « 19 » او را وصيت بايستى كرد

--> ( 1 ) مج : نفروشيم ، مپ 2 - خرما از خرماستان معين به تو نفروشم . ( 2 ) مپ 2 : همچنين و ( 3 ) مج + كه . ( 4 ) مج : درآيد + خرما نيكو به تو تسليم كنم . ( 5 ) مج + باشد كه . ( 6 ) مپ 2 : چون نزديك رسيد و . ( 7 ) متن + كه حال من برسيد . ( 8 ) مپ 2 - يارى ، بنياد : شخصى . ( 9 ) مج : پسران . ( 10 ) مپ 2 : آريد . ( 11 ) مپ 2 - و بد غريمى شما بر همگان ظاهرست . ( 12 ) مج + و مطالبت من بجاى گردد . ( 13 ) مج : خود . ( 14 ) مپ 2 - بيامد . ( 15 ) مج : خطاب را ديدم كه بانگ بر من زد كه اى سگ شمشير آمد دور باش . ( 16 ) مج : راند . ( 17 ) مپ 2 - كه . ( 18 ) مپ 2 + از آن . ( 19 ) مپ 2 - مرا وصيت بايستى كردن به نيكو غريمى .