سديد الدين محمد عوفى
77
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
به حليمى و كريمى . آنگاه فرمود كه اى عمر ، برو و حق وى از فلان خرما به وى تسليم كن و بيست پيمانهء ديگر زيادت از حق وى بده كفارت آنكه او را ترسانيدى . عمر بن خطاب رضى اللّه عنه مرا ببرد و حق من بر من پيمود « 1 » و چون « 2 » بيست پيمانهء ديگر « 3 » به من داد من گفتم « 4 » : يا عمر اين چه لطف است ؟ گفت : اگر به دست عمر بودى ترا عمر نبودى و لكن « 5 » چه كنم كه « 6 » حلم محمدى چنين اشارت مىكند ، بسبب آنكه از من برنجيدى ترا اين انعام مىدهد ، زيد شعبه مىگويد كه چون آن حلم مشاهده كردم مرا بيش از آن طاقت نماند ، در « 7 » پيش مهتر عليه السلام آمدم و كلمهء شهادت بگفتم و خود را در دايرهء اهل اسلام آوردم تا عاقلان را معلوم شود كه حلم تعويذيست كه دشمن را دوست مىگرداند و ترياقى « 8 » است كه زهر جانگزاى « 9 » را دفع مىكند چنان كه شاعر گويد بيت اگر سفيهى با تو طريق جهل سپرد * جفات گفت و بيازردت « 10 » از جنون و عته به عافيت نظرى كن به عاقبت بنگر * مقابله چه كنى مر سفيه را به سفه [ نعمان منذرو پيرمردى كه در حق مادر او سخنان باطل مىگفت ] حكايت ( 4 ) آوردهاند كه از پادشاهان عرب هيچكس از نعمان منذر سايستر نبود . از اتفاق « 11 » روزى به شكار رفته بود « 12 » ، از پس شكارى مىتاخت از
--> ( 1 ) مپ 2 : به من تسليم كرد ، مج : سنجيد . ( 2 ) مپ 2 - چون ( 3 ) مپ 2 + زيادت ، مج + زيادتى . ( 4 ) مپ 2 : عمر گفت . ( 5 ) مپ 2 - يا عمر اين . . . ترا عمر نبودى و لكن . ( 6 ) مپ 2 - كه . ( 7 ) مپ 2 - مرا بيش از آن طاقت نماند در . ( 8 ) مج : ترياكى . ( 9 ) مج + عداوت . ( 10 ) متن و مپ 2 : بيازرد . ( 11 ) مپ 2 : آوردهاند ، مج : گويند ( 12 ) مج + در اثناى آن كه .