مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

517

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

محتوم : واجب كرده شده ، حتم كرده ، لازم محروسه : ملك ، شهر استوار شده ، مقر سلطنت محمدت : كسى را ستودن ، شكر كردن ، اداى حق كسى كردن مخافت : ترسيدن ، خوف داشتن مخدّه : پشتى ، نازبالش مخضوب : خضاب كرده ، موى سياه كرده مخلد : جاودان ، هميشه ماننده مدينة الاحجار : شهر سنگها مذلّت : ذليل شدن ، خوار شدن ، به پستى گراييدن مرتّبات : مقرريها ، مواجب مرصود : رصد شده ، خاتم مرصود يعنى انگشتر خاتمى كه بر اساس رصد ستارگان ساخته شده باشد مزخرف : آراسته شده ، دروغى كه به لباس راست درآمده مزوّر : تقلبى ، ساختگى ، تزوير شده مزوريه : منسوب به شهر مزور مسامحت : به نرمى رفتار كردن ، مدارا كردن ، به تأخير انداختن كارى ، كوتاهى كردن مسا : مغرب ، اول شب مستدام : دوام يافته ، پايدار مستغرق : فرورونده در آب ، غوطه‌ور شونده مشتبه : آن‌كه در اشتباه است مشحون : پرشده ، انباشته ، مملو ، آكنده مشك اذفر : مشك تيزبوى مشيب : پير شدن ، سفيدموى گرديدن ، پيرى مصافحه : دست هم را براى اظهار دوستى فشردن مصبغه : دكان رنگرزى مصبوغ اللحيه : ريش رنگين كرده مصطبه : سكويى كه بر آن نشينند مضرّت : زيان مطاوعت : فرمان بردن ، اطاعت ، موافقت ، سازگارى مطوّل : طولانى مظلمه : ستمى كه بر كسى وارد شود ، آنچه به ستم از كسى گيرند ، شكايت معاتبه : عتاب كردن يكديگر ، سرزنش كردن هم معاذا . . . : پناه بر خدا معاندت : گردن‌كشى كردن ، خلاف كردن ، ستيزه ، دشمنى ورزيدن