مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
463
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
پس از آن معروف ، هزار دينار از بازرگانان ديگر گرفته ، بمردم بپراكنيد و على مصرى بازرگان بر او نظاره كرده و از بيم ، سخن گفتن نمىتوانست . و پيوسته او را كار همين بود تا مؤذن ، اذان پسين بگفت . معروف به مسجد درآمده ، فريضه عصر بجا آورد و باقى زرها بخش و بذل كرد . و هنوز از سوق بدر نيامده بودند كه پنج هزار دينار گرفته ، بذل كرد . و زر از هركس كه ميگرفت ، به او ميگفت : وقتى كه بارهاى من برسد ، اگر زر بخواهى ، ترا زر دهم و اگر متاع بخواهى نيز مضايقت نكنم . كه در نزد من همهگونه متاع بسيار است . پس على مصرى وقت شام ، معروف را با بازرگانان مهمان كرد و او را در صدر بنشاند و معروف از متاع و زر و سيم و گوهرها سخن همىراند و نام هرچيز كه ميبردند ، مىگفت : در نزد من بسيار است . پس چون روز دوم شد ، معروف ببازار آمده ، از بازرگانان زر همىگرفت و بفقيران همىداد تا اينكه در بيست روز ، شصت هزار دينار از بازرگانان بستد و بارهاى متاع او نيامد . بازرگانان از بهر مالهاى خويشتن مضطرب شدند و گفتند : متاعهاى معروف نرسيد . تا كى او مال مردم گرفته ، به فقرا خواهد بخشيد ؟ يكى از بازرگانان گفت : رأى صواب اينست كه با على مصرى در اين باب گفتگو كنيم . پس ايشان نزد على بازرگان آمده ، گفتند : اى على ، بارهاى معروف نرسيد ؟ على جواب داد : صبر كنيد كه عنقريب خواهد رسيد . پس از آن على مصرى با معروف خلوت كرده ، گفت : اى معروف ، من با تو گفتم نان پخته كن ، نه اينكه بسوزان . اينك بازرگانان از بهر مالهاى خويشتن مضطرب شدهاند و مرا خبر دادند اكنون شصت هزار دينار مال از ايشان بر ذمت تست كه تو آنها را گرفته ، به فقرا بذل كردهاى . تو چگونه توانى كه از عهده اين مال برآئى ؟ كه ترا متاعى و بيعى و شرائى نيست . معروف گفت : شصت هزار دينار را مقدار چيست ؟ چون بارهاى من بيايد ، هرمتاعى كه بخواهند ، بدهم و اگر زر و سيم خواهند ، باز مضايقت نكنم . على مصرى گفت : سبحان اللّه . مگر تو را بارى هست ؟ معروف جواب داد : بسيار . على مصرى گفت : سبحان اللّه . اين