مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
443
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
آنگاه سعيده بسوى عبد اللّه فاضل بازگشت و آنچه پدرش گفته بود ، با او حديث كرد و به او گفت : دستهاى خليفه را بجاى ما ببوس و رضاى او را از بهر ما بطلب . پس از آن سعيده طاسكى بدر آورده ، پر از آب كرد و فسونى خوانده ، بر وى بدميد و آب بر ايشان پاشيده ، گفت : از اين صورت به صورت بشريت بازگرديد . در حال ببشريت بازگشتند و شهادتين بر زبان راندند و خويشتن در پاى برادر انداختند و از او بخشايش خواستند . عبد اللّه گفت : خداى تعالى بر شما ببخشايد . شما بايد كه از من درگذريد . پس ايشان توبهء نصوح كرده ، گفتند : ما را شيطان پليد فريب داد و طمع ، ما را گمراه كرد . ولى بخشايش ، شيوهء كريمان است . پس از آن عبد اللّه گفت : با دخترى كه از مدينهء حجر آورده بودم ، چه كرديد ؟ ايشان گفتند : چون بفريب شيطان ، ترا در دريا افكنديم ، ميانهء ما از بهر دخترك اختلاف پديد آمد . هريكى از ما گفت كه : او را من بايد تزويج كنم . چون دخترك سخنان ما بشنيد و دانست كه ما ترا به دريا انداختهايم ، از مخزن كشتى بيرون آمده ، گفت : از براى من مخاصمت نكنيد كه من هيچكس از شما را نيستم . و خويشتن به دريا انداخته ، بمرد . عبد اللّه از مردن او بگريست و با برادران گفت : شما نميبايست كه اينگونه كارها كنيد و زن مرا هلاك سازيد . گفتند : اى برادر ، اگر ما بد كرديم ، بپاداش خويشتن رسيديم . تو از ما درگذر . عبد اللّه عذر ايشان بپذيرفت . سعيده گفت : پس از همهء اين بدكرداريها كه از اينان ديدهاى ، چگونه تو از ايشان درگذشتى ؟ عبد اللّه گفت : هركس بهنگام قدرت از كسى درگذرد ، اجر او با پروردگار است . سعيده گفت : تو از اينان برحذر باش كه خائن هستند . پس از آن سعيده ، عبد اللّه را وداع كرده ، بازگشت . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .