مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

361

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بنزد ملك شد . ملك گفت : اى داماد ، سبب غيبت درين مدت چه بود ؟ عبد اللّه ، قصه بر وى فروخواند و عجايب دريا كه ديده بود ، با ملك بازگفت . ملك شگفت ماند . پس از آن عبد اللّه برى آنچه از عبد اللّه بحرى شنيده بود ، بر ملك بيان كرد . ملك گفت : او را از آگاهانيدن كار برّيان خطا كرده‌اى . پس از آن همواره عبد اللّه برى بسوى دريا رفته ، عبد اللّه بحرى را آواز مىداد . عبد اللّه بحرى او را پاسخ نمىگفت و بسوى او نمىآمد . پس عبد اللّه برى اميد از وى بريده ، با پدرزن خويش بعيش و خوش همىزيستند تا اينكه برهم زنندهء لذتها و پراكنده‌كنندهء جمعيت‌ها بر ايشان تاخته ، بمردند . فسبحان من لا يموت . حكايت ابو الحسن عمانى و نيز از جملهء حكايتها اينست كه : خليفه هرون الرشيد را شبى بيخوابى سخت بگرفت . مسرور خادم را بخواست و به او گفت : جعفر برمكى وزير را بسرعت پيش من آور . مسرور بسوى جعفر رفته ، او را حاضر آورد . خليفه گفت : اى جعفر ، امشب بيخوابى بر من چيره شد ، نميدانم چه چيز او را زايل تواند