مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
362
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
كرد ؟ جعفر جواب داد : ايها الخليفه ، حكيمان گفتهاند كه : در آئينه نظر كردن و بگرمابه رفتن و شنيدن آواز خوش ، اندوه را ببرد . خليفه گفت : اى جعفر ، من جمله اين كارها كردهام ولى حزن من نرفته . بروح پدران پاكم سوگند كه اگر تو چاره در زوال اندوه من نكنى ، ترا بكشم . جعفر جواب داد : ايها الخليفه ، به شرط آنكه بهرچه من اشاره كنم ، بپذيرى . خليفه سؤال كرد : مرا بكدام چيز اشارت خواهى كرد ؟ جعفر جواب داد : اگر در زورقى نشسته ، بدجله تفرج كنيم و به مكان كه قرن الصراط نام دارد ، برويم ، شايد چيزهاى ناشنيده بشنويم و كسان ناديده ببينيم . زيرا كه گفتهاند : زوال اندوه با سه چيز است : يكى اينكه انسان چيز ناديده ببيند ، دوم آنكه ناشنيده بشنود ، سيم آنكه بمكانى كه نرفته باشد ، برود . در آن هنگام خليفه هرون الرشيد از جاى خود برخاسته ، در صحبت جعفر وزير و برادر او فضل ابن يحيى با اسحق نديم و ابو دلف و مسرور سياف بسوى دجله روان شدند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب نهصد و چهل و هفتم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، خليفه هرون الرشيد با آن جماعت ، جامهء بازرگانان در بر كرده ، بسوى دجله روان شدند و در زورقى نشسته ، همىرفتند تا بمكانى كه قصد كرده بودند ، برسيدند . در آنجا آواز كنيزكى شنيدند كه تغنى ميكرد و عود مىنواخت و اين ابيات همىخواند : صبح است و ژاله ميچكد از ابر بهمنى * برگ صبوح ساز و بده جام يك منى خون پياله خور كه حلالست خون او * در كار بادهنوش كه كاريست كردنى ساقى به هوش باش كه غم در كمين ماست * مطرب نگاه دار همين ره كه ميزنى چون خليفه آن آواز بشنيد ، گفت : اى جعفر ، اين آواز چه بسيار نيكوست .