مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
353
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
چيز مقدم است . و لكن از تو جواز مىخواهم كه به زيارت او شوم . عبد اللّه بحرى گفت : ترا اجازت دادم و هروقت كه بر قبر او بايستى ، از من نيز سلام برسان . و در نزد من امانتى هست . با من به دريا اندر آى تا ترا به شهر خويش برم و ترا مهمان كرده ، امانت به تو بدهم تا آن را بقبر پيغمبر عليه السلام برسانى و به او بگوئى كه : يا رسول اللّه ، عبد اللّه بحرى ترا سلام مىرساند و اين هديت بسوى تو فرستاده و آرزوى شفاعت و تمناى خلاصى از آتش دارد . عبد اللّه برى گفت : اى برادر ، تو در آب خلق شدهاى و مسكن تو آب است و آب ، آسيبى به تو نرساند . اگر چنانچه به خشكى بيرون آئى ، بر تو ضرر ميرسد يا نه ؟ عبد اللّه گفت : آرى ، تن من خشك شود و بادها بر من وزيده ، مرا هلاك كند . عبد اللّه برى گفت : من نيز چنينم كه در خشكى خلق گشتهام . اگر در آب شوم ، آب باندرون من داخل گشته ، مرا بكشد . عبد اللّه بحرى گفت : باك مدار . كه من روغنى آورده ، بر تو بمالم . اگر بقيت عمر در آن بسر برى ، آب ، ترا زيان نرساند . عبد اللّه برى گفت : اگر چنين باشد ، مضايقت نيست . روغن بازآور تا تجربتش كنم . عبد اللّه بحرى در حال به دريا فرورفت و ساعتى غايب شد . پس از آن بازگشته ، روغنى بمانند شحم گاو كه رنگش چون زر و رايحه او چون مشك بود ، بياورد . عبد اللّه پرسيد : اى برادر ، اين چيست ؟ عبد اللّه بحرى جواب داد : اين شحم سمكى است دندان نام . كه او از همهء ماهيان در جثه بزرگتر است و او بدترين دشمنان ماست و روى او بزرگتر از روى بزرگترين حيوانات برّيست . و اگر او پيل و يا شتر ببيند ، در حال آنها را فروبرد . عبد اللّه برى گفت : اى برادر ، او را خورش چيست ؟ عبد اللّه بحرى جواب داد : از چارپايان دريا مىخورد . مگر تو در مثل نشنيدهاى كه : ماهيان دريا قويها ضعيفان را بخورند . عبد اللّه برى گفت : بيم من از آنست كه اگر من در دريا فروشوم ، آن جنس ماهيان ، مرا بخورند . عبد اللّه بحرى جواب داد : بيم مدار كه چون او ترا ببيند و بشناسد كه آدميزاد هستى ، از تو هراس كرده ، بگريزد . كه او از هيچچيز چنان نترسد كه از آدميزاد . از آنكه اگر او آدميزاد بخورد ، در حال بميرد . كه شحم بنى آدم از بهر آن ، زهر