مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

266

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

ملك عادل ، مثال آخرتست و گوهرهائى كه در مملكت ملك ستمكار است ، مثال حسنات و عملهاى صالح است . و مردى كه مال با اوست ، كسيست كه دنيا همىطلبد و مالى كه با اوست ، مثال از براى زندگانى انسانست . من چون اين را بديدم ، دانستم كه از بهر كسى كه در دنيا طلب معيشت مىكند ، سزاوار است كه يك روز طلب آخرت مهمل نگذارد . و در اين صورت ، دنيا و آخرت ، هردو را خشنود خواهد داشت . شماس گفت : مرا خبر ده كه آيا جسد و روح در صواب و عقاب شريكند يا اين‌كه عقاب ، مخصوص خداوند شهوات و فاعل خطيئات است ؟ ملكزاده جواب داد : گاهى ميل بسوى شهوات بسبب كف نفس و توبهء از آنها موجب صواب گردد و حال آن‌كه معاش از جسد ناگزير است و جسد بىروح نتواند بود و پاكى روح در دنيا با خلوص نيت و التفات بسوى چيزى است كه در آخرت سود بخشد . پس جسد و روح مانند فرسى رهان و رضيعى لبانند و در ثواب و عقاب شريكند . و مثل آنها مثل نابينا و زمين‌گير است كه خداوند باغى ايشان را گرفته ، بباغ داخل كند و ايشان را امر كند باينكه در باغ ، چيزى تلف نكنند . پس وقتىكه ميوهء باغ برسد ، زمين‌گير بنابينا بگويد كه : اين ميوه‌ها مىبينم رسيده‌اند . آرزو ميكنم كه از آنها بخورم ولى قدرت برخاستن ندارم . ترا كه پاى بىعيب است ، برخيز و ازين ميوه‌ها از بهر خوردن ما بياور . نابينا گويد : واى بر تو . چيزى را بخاطر من آوردى كه من ازو غافل بودم . و لكن مرا بر وى قدرتى نيست . از آن‌كه من آن ميوه‌ها نمىبينم و در چيدن آنها حيلتى ندارم . پس ايشان درين گفتگو بودند كه ناظر باغ دررسيد و او مردى بود دانا . زمين‌گير به او گفت : اى ناظر ، من از اين ميوه‌ها آرزو همىكنم و ما را مىبينى كه من زمين‌گير و رفيق من نابيناست . پس چه حيلت كنيم ؟ ناظر بايشان جواب داد : مگر شما نمىدانيد كه خداوند باغ بشما چه عهد كرده ؟ او را عهد با شما اينست كه شما در باغ به چيزى متعرض نشويد و چيزى را تلف نكنيد . اكنون شما را حفظ كردن فرض است . ايشان گفتند : ناچار بايد ازين ميوه‌ها چيزى بدست آورده ،