مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

267

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بخوريم . تو حيلتى ميدانى ، ما را بياموز . ناظر گفت : اكنون كه شما عهد نگاه نمىداريد ، حيلت اينست كه نابينا برخيزد و ترا كه زمين‌گير هستى ، بدوش بگيرد و بدرخت نزديك برد . آنگاه تو ميوهء كه ميخواهى بچين . در حال ، نابينا برخاسته ، زمين‌گير را برداشت . زمين‌گير او را راهنمائى ميكرد تا اين‌كه بدرخت شد . آنگاه زمين‌گير هركدام از ميوه‌ها كه دوست ميداشت ، برمىچيد و ايشان را كار همين بود تا اين‌كه چيزى بسيار در باغ تلف كردند . آنگاه خداوند باغ درآمد و بايشان گفت : واى برشما . اين كارها چيست ؟ مگر با شما عهد نكرده‌ام كه از ميوهء اين باغ ، چيزى تلف نكنيد ؟ ايشان گفتند : تو ميدانى كه ما قدرت رسيدن به چيزى نداريم . يكى زمين‌گير و ديگرى نابينا هستيم . ما را گناه چيست ؟ خداوند باغ گفت : شايد گمان شما اينست كه آنچه شما كرده‌ايد ، من نميدانم ؟ اى نابينا ، گويا كه من نزد تو بودم كه تو برخاستى و زمين‌گير را بدوش گرفتى و او ترا راه بنمود تا اينكه بدرخت رسيدى . پس از آن خداوند باغ ، ايشان را با عقوبت سخت بيازرد و ايشان را از باغ بدر كرد . پس نابينا مثل جسد است كه چيزى را نمىبيند و زمين‌گير مثل نفس است كه او را حركتى نيست مگر با جسد . و اما باغ مثل عملهاى نكوست . و اما ناظر مثل عقل است كه بخير امر كند و از شر بازدارد و جسد و روح در ثواب و عقاب شريكند . شماس گفت : راست گفتى . اكنون مرا خبر ده كه كدام عالم در نزد تو پسنديده است ؟ ملكزاده گفت : آن كسى كه بپروردگار ، عالم باشد و علمش او را سود بخشد . شماس گفت : او كيست ؟ ملك‌زاده گفت : آن‌كه خشنودى خدا را خواهد و از سخط او دورى گزيند . شماس گفت : مرا خبر ده كه كدام عالم را دل رقيق است ؟ ملكزاده گفت : آن‌كه بيشتر بمرگ مهياست و آرزوهاى او كمتر است . شماس پرسيد : كدام گنجها بهتر است ؟ ملكزاده جواب داد : گنجهاى آسمان . شماس پرسيد : از گنجهاى آسمان ، كدام‌يك بهتر است ؟ ملكزاده جواب داد : بزرگ شمردن خداى تعالى و حمد كردن به او . شماس پرسيد : از گنجهاى زمين ، كدام‌يك افضل است ؟ ملكزاده جواب داد : احسان