مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
87
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
كدام است ؟ گفتند : ما دو برادريم و برادرى ديگر هم داريم كه بسى شرير است . چون پدر ما بمرد ، مال بسيار بميراث گذاشت . مال را قسمت كرديم . او نصيب خود را گرفته ، در فسق و فساد صرف كرد . چون محتاج شد ، روى بما آورد و شكايت ما پيش حكام برد و گفت : شما مال پدر را بردهايد . ما نيز با او بمخاصمت برآمده ، مرافعه كرديم و خسارتها برديم . مدتى دست از ما بازداشت . بار ديگر شكايت كرد تا اينكه ما را محتاج نموده . و از ما دست برنميدارد و ما ازو باضطراب و تشويش اندريم . قصد ما اينست كه او را از ما شرى كنى . رئيس بايشان گفت : آيا ميتوانيد كه حيلتى كرده ، او را نزد من آوريد كه من او را بسرعت بسوى كشتى فرستم ؟ گفتند : ما نتوانيم او را نزد تو آوريم . و لكن تو مهمان ما شو و با خود ، دو تن ديگر بياور . چون برادر ما بخسبد ، ما پنج تن يار گشته ، او را بگيريم و بند بر دهان او بگذاريم . آنگاه در تاريكى شب ، تو او را از خانه بيرون كن و بهرجا كه خواهى ، ببر . و لكن تو هنگام مغرب بفلان محلت بيا كه يكى از ما در سر آن محلت خواهى يافت كه بانتظار ايستاده . رئيس بايشان گفت : برويد . پس ايشان نزد جوذر شدند . ساعتى بنشستند . پس از آن سالم پيش آمده ، دست جوذر ببوسيد . جوذر گفت : اى برادر ، چه روى داده ؟ گفت : اى برادر ، ما را رفيقى است كه چند بار ما را در خانهء خود مهمان كرده و هزار نيكى بجاى ما نموده . امروز او را سلام دادم . مرا بمهمانى دعوت كرد . گفتم : من نتوانم كه از برادر خود جدا شوم . گفت : برادر را نيز با خود بياور . گفتم : او بمهمانى كس نميرود . اگر تو با برادران خود مهمان ما شويد ، منتپذير هستم . مرا گمان اين بود كه او دعوت من اجابت نخواهد كرد . و لكن دعوت مرا اجابت كرده . گفت : در سر محلت بانتظار من باش كه من با برادران خود خواهم آمد . اكنون بيم من از آنست كه ايشان بيايند و شرم همىداريم كه زحمت به تو زيادت كنيم . آيا خاطر مرا بدست آورده ، امشب ايشان را ضيافت ميدهى يا نه ؟ و اگر راضى نخواهى شد ، اجازت ده كه بخانهء يكى از همسايگان برم . جوذر گفت : چرا به خانه