مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

26

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

اى ملك ، اكنون نظر كن و كيد و مكر مردان ببين . كه اگر امروز وزراء تو از گرفتن حق من ترا باز ميدارند ، لكن فردا من و تو در پيش حاكم عادل بايستيم و او حق مرا از تو بگيرد . چون ملك ، سخنان كنيزك بشنيد ، بكشتن پسر خود بفرمود . آنگاه وزير پنجم در پيشگاه ملك حاضر گشته ، پايه تخت ملك را بوسه داد و به او گفت : اى ملك ، شتاب مكن كه شتاب كردن ، پشيمانى از پى دارد . و من بر تو ميترسم كه پشيمان شوى ، چون پشيمان شدن مردى كه در بقيت عمر نخنديد . ملك گفت : اى وزير ، چگونه بوده است حكايت ؟ وزير گفت : اى ملك ، شنيدم : حكايت مردى از دودمان بزرگ كه خداوند مال و خدم و حشم و بندگان بود ، بمرد و فرزندى برجاى گذاشت . چون آن كودك بزرگ شد ، به خوردن و نوشيدن و سماع و طرب و صرف مالى كه از پدر مانده بود ، مشغول شد . تا اينكه همه مال