مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
205
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
و گريختگان لشگر عجم بنزد ملك شاپور رفته ، او را از حادثه آگاه كردند . ملك شاپور گفت : بشما كه هجوم آورد ؟ گفتند : امير لشگر تو ، رستم كه در دست ملك غريب مسلمان گشته . چون ملك اين را بشنيد ، تاج بر زمين انداخت و روى بپسر خود ، ورد شاه كرده ، گفت : اى فرزند ، دفع اين حادثه جز تو كس نشايد . ورد شاه گفت : اى ملك ، بزندگانى تو سوگند كه غريب را با قوم او رسن بسته بياورم . آنگاه ملك شاپور بشمارهء لشگر برسيد . ايشان را دويست و بيست هزار يافت . شب را به نيت رحيل بخفتند . على الصباح همىخواستند كه بكوچند . ناگاه گردى برخاست كه آفاق فروگرفت . ملك شاپور ، كس از بهر معلوم كردن خبر بفرستاد . فرستاده برفت و بازآمد . گفت : اى ملك ، اينك غريب با دليران خود در رسيد . در آن هنگام ، ايشان عزم رحيل باقامت بدل كردند و قتال را صف كشيدند . چون غريب بديشان نزديك شد و عجمها را ديد كه آهنگ جنگ دارند ، بيك دفعه بر ايشان حمله كرد . عرب و عجم به يكديگر برآميختند و خون بجاى سيل روان شد و تا هنگام غروب بجدال اندر بودند . آنگاه طبل بازگشت بزدند و هردو لشگر از يكديگر جدا شدند . ملك شاپور فرمود كه خيمها برپا كردند و هردو لشگر در خيمهها فرود آمدند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب ششصد و شصت و نهم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، دو لشگر در خيمها فرود آمدند . چون بامداد شد ، هر دو گروه سوار گشته ، بميدان قتال برآمدند . نخستين كسى كه در جنگ گشود ، رستم بود كه تكبيرگويان ، اسب بميدان راند و گفت : من امير دليران عرب و عجم ، رستمم . كيست كه بمبارزت من برآيد ؟ دليرى از عجم بمبارزت برآمد و برستم حمله كرد . رستم نيز برو حمله آورد . در ميان ايشان حملهها روى داد .