مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

206

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

آنگاه رستم ، عمود هفتاد منى كه با خود داشت ، بر وى بزد . سر او را تا سينه بشكست و كشته بر زمين افتاد . ملك شاپور اين كار بخويشتن هموار نكرد . قوم خود را بحمله كردن بفرمود . لشگريان عجم به مسلمانان حمله كردند و از نار و نور و ماه و هور يارى خواستند . و مسلمانان از خداى يگانه يارى همىخواستند . در آن هنگام ، غريب بانگ برآورد و تيغ يافث بن نوح بركشيد و بلشگريان عجم حمله كرد . و كليجان و قورجان در ركاب او بودند . و همواره به آن شمشير ، لشگران را مىكشت تا اينكه بعلمدار ايشان برسيد . او را با تيغ ، دو نيمه كرد . چون عجم‌ها ديدند كه علم بيفتاد ، بسوى شهر بگريختند . مسلمانان از پى ايشان بتاختند و ايشان نتوانستند كه دروازه‌ها فروبندند . آنگاه رستم و جمرقان و سعدان و سهيم و دامغ و كليجان و قورجان و تمامت دليران ملك غريب بلشگريان عجم هجوم آوردند و در كوچه‌هاى شهر ، خون از هر سوى روان شد . در آن هنگام ، عجمها امان خواستند . اسلاميان ، شمشير از ايشان برداشتند و ايشان را مانند گوسفندان بسوى خيمه‌ها براندند . و ملك غريب بخرگاه خود بازگشته ، بر تخت نشست . آنگاه ملك عجم را بخواست . او را حاضر آوردند و در برابر غريب بداشتند . غريب به او گفت : ترا چه بر آن داشت كه با دختر خود بدانسان ستم كردى و از بهر چه مرا بشوهرى او لايق نديدى ؟ ملك گفت : بر من مگير كه اكنون پشيمانم و بقتال تو بيرون نيامدم مگر از بيم تو . چون غريب اين سخن بشنيد ، فرمود كه او را به زمين بيفكندند و چندان بزدند كه نفس او ببريد . پس از آن بزندانش بفرستاد . و لشگريان عجم را حاضر آورده ، اسلام بر ايشان عرضه داشت . صد و بيست هزار مرد از ايشان مسلمان شدند و باقى كشته گشتند . و هركس كه در شهر بود ، مسلمان گشت . پس از آن ، ملك غريب سوار گشته ، باسپانبر مداين درآمد و بر تخت پادشاهان عجم بنشست . غنيمت بلشگريان عجم بخش كرد و ايشان ثناى ملك بجاى آوردند . پس از آن ، مادر فخرتاج از دختر ياد كرده ، عزاى او بگرفت . قصر از آواز و فرياد و فغان پر شد . غريب بنزد ايشان درآمد و بايشان گفت : از