مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
176
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
مهمانند و شما را سلام ميرسانند و به زودى در نزد شما خواهند بود . چون لشگريان خبر تندرستى غريب و سهيم بشنيدند ، فرحناك شدند . پس از آن نزد ملك غريب بازگشته ، ماجرى بازگفتند . ملك غريب را خاطر آسوده گشت . ملك مرعش گفت : اى برادر ، قصد من اينست كه در سرزمين ما تفرج كنى و شهر يافث بن نوح عليه السلام 22 به تو بنمايم . ملك غريب گفت : راى ، راى تست . آنگاه مرعش دو اسب از اسبان خود بخواست و غريب و سهيم سوار شدند و مرعش با هزار تن از عفريتان سوار شدند و در كوه و صحرا تفرجكنان همىرفتند تا به شهر يافث بن نوح عليه السلام برسيدند . خرد و بزرگ شهر باستقبال برآمدند . و مرعش با ملك غريب با موكب بزرگ بقصر يافث بن نوح عليه السلام درآمدند و در كرسى او بنشستند . و آن كرسى از مرمر بود و پايههاى زرين مرصع داشت و بلندى او ده ذراع بود . فرشهاى رنگارنگ برو گسترده بودند . چون اهل شهر در پيش مرعش بايستادند ، مرعش بايشان گفت : اى ذريت يافث ، پدران شما پرستش بكه ميكردند ؟ ايشان گفتند : ما خود را پرستندهء آتش يافتيم و خود نيز پيروى ايشان كرديم . مرعش گفت : اى قوم ، من آتش را آفريدهاى از آفريدگان خداى يگانه دانستم و بپروردگار زمين و آسمان ايمان آوردم . شما نيز مسلمان شويد تا از سخط پروردگار خلاص يابيد . درحال ، ايشان از دل و زبان مسلمان شدند . و مرعش ، آستين غريب گرفته ، در قصر يافث ، او را ميگردانيد و عجايب آن قصر بر وى همىنمود . پس از آن او را بخانهء اسلحه درآورد و سلاح يافث بن نوح بر وى بنمود . غريب را بشمشيرى نظر بيفتاد كه از ميخ زرين آويخته بودند . غريب گفت : اى ملك ، اين شمشير از كيست ؟ مرعش گفت : اين شمشير يافث بن نوح است كه به اين شمشير بانسيان و جنيان ظفر مييافت و اين شمشير را حكيم جردوم ساخته است و برو نامهاى بزرگ نوشته است . اگر اين شمشير را بر كوه بزنند ، كوه را دو نيمه كند . و نام اين شمشير ، ماحق است . غريب چون سخن او بشنيد و فضايل آن شمشير بدانست ، دست برده ، شمشير بگرفت و او را