مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

195

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

بكشد و سخن مرا نپذيرفت . پس بهادر برخاسته ، جبين امجد را بوسيد و گفت : اى خواجه ، اكنون كه حادثه روى داده ، بايد او را پيش از دميدن صبح بيرون كنيم . پس بهادر برخاسته ، دخترك را بعبا درپيچيد و بجوال اندر بنهاد و خود برداشت . و بامجد گفت : تو غريبى و راه به جائى ندارى . در همينجا بنشين و تا