مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
123
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
چون قمر الزمان ، ابيات بانجام رسانيد ، وزير با ملك گفت : اى شهريار جهان ، تا كى در نزد قمر الزمان نشسته ، از كار مملكت و سپاه غافل خواهى بود . بسا هست كه بسبب غفلت تو كار مملكت اختلال پذيرد . و مرد خردمند را ضرور است كه چون ناخوشىهاى مختلف بر وى روى دهد ، نخست بزرگترين آن ناخوشىها را معالجت كند . و اكنون مرا راى اينست كه تو قمر الزمان را از اين مكان بيرون كنى و در قصر بغرفهء رو به دريا جايش دهى و خود نيز شبانهروز در نزد او بنشينى و هفتهء دو روز ، امرا و وزرا و نوّاب و حجّاب و خاصان مملكت و ارباب دولت و سپاه و رعيت را به پيشگاه حاضر آورى تا كارهاى خود را بر تو عرضه دارند . تو نيز حاجت ايشان برآورى و در ميان ايشان داورى گفته و باقى هفته را در نزد قمر الزمان باشى . و پيوسته اين حالت ترك نكنى تا اينكه خدا كربت و اندوه از تو ببرد . و اى ملك ، از حادثات روزگار ، ايمن مباش و از زيردستان ، غفلت روا مدار . چنان كه شاعر گفته است : الا تا بغفلت نخسبى كه نوم * حرام است بر چشم سالار قوم غم زيردستان بخور زينهار * بترس از زبردستى روزگار ملك ، سخن او را بر صواب ديد . در حال ، برخاسته ، فرمود كه قمر الزمان از آنمكان بيرون كنند و در قصر بغرفهء رو به دريا جاى دهند . آنگاه خادمان ، فرشهاى حرير بدان غرفه گستردند و ديوار آن را ديبا بستند و پردههاى مرصع بگوهر بياويختند . قمر الزمان بدانجا درآمد و از شدت عشق ، رنجور شد و از غايت شوق ، پيوسته بيدار بود و هميشه خيال محبوبه بخاطر داشت و گونهاش زرد و تنش نزار ميگرديد . پدرش ملك شهرمان در بالين او محزون بنشست . و ملك شهرمان ، هفتهء دو روز ، شنبه و دوشنبه جواز داد كه امرا و وزرا و حجّاب و نوّاب و سپاه و رعيت در پيشگاه حاضر شوند و وظايف خدمت بجاى آورند و هنگام پسين بازگردند . و ايشان نيز بدانسان ميكردند . و ملك شهرمان ، باقى ايام هفته را نزد قمر الزمان آمده ، با او بسر ميبرد و شب و روز از او جدا نميگشت . و