عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
91
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
گويد : در اين هنگام دختر بزرگ گفت چرا بايد اين بنده حبشى به فرمانبردارى از خداى عز و جل از من سزاوارتر باشد ، به خدا سوگند كه من توبه خواهم كرد ، و توبه كرد . آنگاه دختر كوچكتر گفت : چرا بايد اين برده حبشى و خواهر بزرگم به فرمانبردارى از خداوند سزاوارتر از من باشند ، به خدا سوگند كه توبه خواهم كرد و توبه كرد . آنگاه خواهر ميانه گفت : چرا بايد اين برده حبشى و اين دو به فرمانبردارى از خداى عز و جل از من سزاوارتر باشند به خدا سوگند توبه خواهم كرد و توبه كرد . همهء زنان بدكاره آن شهر گفتند : چرا بايد اين برده حبشى و دختران فلانى به فرمانبردارى از خداوند سزاوارتر از ما باشند و همگان به پيشگاه خداى متعال توبه بردند و از زنان پارساى آن شهر شدند . 40 - زناكار شريح بن عبيد حضرمى از كعب الاحبار نقل مىكند كه مىگفته است : مردى از بنى اسرائيل زنا كرد و سپس براى شستشوى خود به رودخانهاى رفت . آب خطاب به او گفت : اى فلان ! آزرم نمىكنى ، مگر از اين گناه توبه نكرده و نگفته بودى كه ديگر آن را تكرار نمىكنى ؟ آن مرد ترسان از آب بيرون آمد و مىگفت : ديگر هرگز خدا را عصيان نمىكنم . او خود را به كوهى رساند كه در آن دوازده مرد به عبادت خدا پرداخته بودند و همواره همراه ايشان بود تا آنكه گرفتار قحطى و خشكسالى شدند و در جستجوى مرغزار از كوه فرود آمدند و از كنار آن رودخانه گذشتند . آن مرد گفت : من ديگر همراه شما نمىآيم ، گفتند : چرا ؟ گفت : آنجا كسى است كه به خطاى من آگاه است و بيم آن دارم كه مرا ببيند . او را به حال خود رها كردند و رفتند . از رودخانه خطاب به ايشان آوايى برآمد كه : اى بندگان عابد ، دوست و همراه شما چه كرد ؟ گفتند : چنين مىپندارد كه اينجا كسى است كه بر گناهى از او آگاه شده است و او از اينكه او را ببيند آزرم مىكند . آواى رودخانه گفت : سبحان اللّه ! مگر چنين نيست كه هرگاه يكى از شما بر فرزندش يا يكى از نزديكانش خشم گيرد ، هرگاه توبه كند و به آنچه دوست مىدارد برگردد او را دوست مىدارد ، اينك همراه شما توبه كرده و به آنچه دوست مىدارم برگشته است و من او را دوست مىدارم ، اكنون پيش او رويد و آگاهش سازيد و بر كرانهء من خدا را پرستش كنيد ، آنان پيش او رفتند و آگاهش كردند و او همراه ايشان بازآمد و روزگارى همانجا به عبادت پرداختند .