عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
83
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
براى او برهنه ساخت و آن راهب خوددارى نتوانست و با او درآميخت ، اندكى بعد مرگ به سوى او شتافت و در همان حال بينوايى آمد و راهب آن گرده نان را به بينوا داد و درگذشت . گويد عمل شصت ساله او را در كفهاى نهادند و آن خطاى او را در كفهء ديگر و خطاى او از عملش سنگينتر بود ، سپس آن گرده نان را همراه با عمل او با خطاى او سنجيدند و پاداش آن سنگينتر از خطايش بود . 29 - عابدى از عابدان محمد بن عبد الباقى « 12 » با اسناد خود براى ما نقل كرد كه : مردى از پارسايان و عابدان با زنى نامحرم سخن گفت و همچنان به سخن ادامه داد و دست بر ران آن زن نهاد و به خويشتن آمد و برفت و دست خويش را چندان در آتش نهاد كه پوستش سوخت و برآمد . 30 - ذو الرّجل عبد الرحمان بن زيد بن اسلم « 13 » از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است : ميان بنى اسرائيل مردى بود كه در صومعه خود عبادت مىكرد و روزگارى دراز بدانگونه بود ، روزى از صومعه خود به بيرون نگريست ، زنى را ديد و شيفته آن شد و آهنگ او كرد و پاى خود را از صومعه بيرون نهاد ، خداوند به سابقه او ، او را دريافت و گفت اين چه كارى است كه مىخواهم انجام دهم ، دلش به حال خود برگشت و عصمت او را فرارسيد و پشيمان شد و چون خواست پاى خود را در صومعه نهد خطاب به آن پاى كه آن را بيرون نهاده بود گفت هيهات ! تو پايى هستى كه به قصد سرپيچى از فرمان خداى بيرون رفتى اينك مىخواهى با من به صومعه بازگردى ؟ به خدا سوگند هرگز چنين نخواهد بود ، آن پاى خود را همچنان آويخته از صومعه بيرون نهاد و چندان برف و باران و باد بر آن فروريخت و وزيد و چندان آفتاب بر آن تافت كه پوسيد و فروافتاد ، و او سپاس خداى عز و جل را انجام داد ، و در يكى از كتب نام او به صورت
--> ( 12 ) . محمد بن عبد الباقى مجمعى از فقيهان و محدثان حنبلىهاست ، كه به سال 571 درگذشته است و از مشايخ ابن قدامه مقدسى است ؛ به الاعلام زركلى ، ص 54 ، ج 7 مراجعه فرماييد . ( 13 ) . عبد الرحمان از راويان قرن اول و دوم هجرى است ، راوى چندان مورد اعتمادى نيست ، ذهبى در ميزان الاعتدال ، ص 562 ، ج 2 در اينباره به تفصيل سخن گفته است .