عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
60
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
را براى من بازگوى و گناه خود را براى من شرح ده . آن مرد به امرؤ القيس « 19 » گفت : اينها را كه پيش من است مىبينى ؟ گفت : آرى ، گفت : اينها استخوانهاى پادشاهانى است كه اين جهان با زيور ناپايدار خويش آنان را فريفته است و با غرور خود بر دلهاى آنان چيره شده است و ايشان را از آماده شدن براى چنين كشتارگاهى بازداشته است و ناگاه مرگهاى ايشان را فرارسانده و آرزوها را از ميان برده و نعمت را از آنان بازربوده است ، اين استخوانها به زودى جمع مىشود و به پيكرها مبدل مىشود و در برابر كردارهاى خود پاداش داده خواهند شد يا به جايگاه آسايش پايدار ، يا به جايگاه درماندگى و بدبختى . و آن مرد ناگه ناپديد شد و نشانى از او ديده نشد . ياران شاه به او رسيدند كه رنگش پريده و اشكهايش ريزان بود ، او بر مركبى لاغر سوار شد و چون شب فرارسيد جامههاى پادشاهى از تن بيرون آورد و دو جامه ساده پوشيد و در تاريكى شب بيرون شد و اين آخرين ديدار او بود . 14 - پادشاهى از پادشاهان يمن روايت است كه دو تن از پادشاهان يمن با يكديگر جنگ كردند يكى از ايشان بر ديگرى پيروز شد و او را كشت و يارانش را پراكنده ساخت ، پاى تخت و تختها را براى او آذين بستند و مردم به استقبالش شتافتند كه به شهر درآيد . در همان حال كه او به آهنگ كاخ حكومتى در يكى از راهها در حركت بود ، مردى كه معروف به جنون بود برابرش ايستاد و اين ابيات را براى او خواند : « اگر دورانديشى از روزگار سخن بشنو كه تو در آن گاه سرگشته و گاه فرماندهى ، چه بسيار شاهان كه خاك بر روى ايشان انباشته شده است و حال آنكه روز گذشته او را بر فراز منبر ديدهام . اگر تو در اين جهان بينا باشى همانا بهره تو از آن همچون توشه مسافر است ، هرگاه دنيا براى آدمى دين او را باقى بدارد آنچه را از آن از دست بدهد براى او زيانبخش
--> ( 19 ) . براى اطلاع بيشتر به ص 104 / 106 تاريخ پيامبران و شاهان ترجمه سنى ملوك الارض و الانبياء حمزة بن حسن اصفهانى درگذشته حدود 350 هجرى به قلم استاد دكتر جعفر شعار ، چاپ بنياد فرهنگ مراجعه فرماييد .