عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
59
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
محمد ( ص ) از خداى بترسد ، و به خدا سوگند كه اگر چنين كنى آنان با شمشيرهاى خود كشته مىشوند ، عمر گفت : اى واى بر تو ، كارى بر من تحميل شده است كه ياراى آن را ندارم ، و همين سخن را تكرار مىكرد ، مسلمه او را چندان سوگند داد كه آرام گرفت . 13 - توبه امرؤ القيس مرزبانى « 17 » ، از ازدى « 18 » روايت مىكند كه مىگفته است : امرؤ القيس كه همان محرق اول است مردى بود كه بسيار به لهو و خوشىها مىپرداخت و به بازى بسيار روى مىآورد ، روزى براى گشت و گذار و شكار سوار شد ، و از ياران خود جدا ماند . ناگاه به مردى برخورد كه نشسته بود و استخوانهايى از مردگان را پيش روى خود گرد آورده بود و آنها را از اين سوى بدان سوى برمىگرداند . امرؤ القيس به او گفت : اى مرد داستان تو چيست و بر تو چه رسيده است كه بدينگونه نزار و بدحال و رنگپريده و تنها در اين بيابانى ؟ گفت : بدينسبب است كه آماده سفر دورى هستم و بر من دو گماشته ناآرام گماشته شدهاند كه شتابان مرا به جايگاهى تنگ و گود و تاريك كه ناخوشجايى است مىبرند و مرا زير خاك تسليم به همسايگى فرسودگى و نابودى مىكنند . اگر در آن جايگاه با همه تنگى و بيم و ترس رها كرده شوم و خزندگان زمين گوشت و پى مرا چندان بخورند كه به خاكتودهاى مبدل شوم و پس از آن چيزى نباشد آن مدت را پايانى و آن درماندگى را فرجامى خواهد بود ، ولى گرفتارى در آن است كه پس از آن مرا به صحنهء محشر مىبرند و بر مواقف بيمناك جزا وارد مىشوم و نمىدانم نسبت به من به كداميك از دو سرا - مينو و دوزخ - فرمان داده مىشود ، بنابراين آنكس را كه سرانجام كار بدينگونه است چه حالى او را خوش مىآيد ؟ شاه چون سخن او را شنيد خويشتن را از اسب خود فروافكند و برابر او نشست و گفت : اى مرد گفتار تو درخشش زندگى مرا تيره ساخت و ترس دلم را فروگرفت ، سخن خويش
--> ( 17 ) . ابو عبد اللّه محمد بن عمران بن موسى ، اصل او از خراسان و متولد در بغداد است ، از درخشانترين چهرههاى ادبى قرن چهارم و درگذشته به سال 384 قمرى و داراى تأليفهاى بسيار ارزنده است ؛ به تاريخ بغداد ، ص 135 ، ج 3 مراجعه فرماييد . ( 18 ) . ظاهرا مقصود مقاتل بن سليمان ازدى مفسر و متكلم بزرگ قرن دوم و درگذشته به سال 150 هجرى است ؛ به ميزان الاعتدال ذهبى ، ص 173 ، ج 4 ، چاپ على محمد بجاوى مصر مراجعه فرماييد .