عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
49
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
پادشاهان توبهكننده از ملتهاى پيشين 8 - طالوت اسحاق بن بشر ، از ابو الياس ، از وهب بن منبه چنين روايت مىكند كه : چون داود عليه السلام جالوت را كشت ، طالوت با پيروزى همراه بنى اسرائيل برگشت و دختر خويش را به همسرى داود درآورد و نيمى از كشور خويش را به داود بخشيد ، بنى اسرائيل گرد آمدند و گفتند : طالوت را از پادشاهى بر كنار مىكنيم و داود را بر خود پادشاه مىسازيم كه از خاندان يهودا و سزاوارتر به پادشاهى است . و چون طالوت اين موضوع را دانست و بر پادشاهى خويش بيمناك شد تصميم گرفت داود را غافلگير كند و بكشد . يكى از وزيرانش به او گفت : تو بر اين كار توانايى نخواهى داشت مگر اينكه دخترت ترا بر آن يارى دهد . طالوت پيش دختر خويش رفت و گفت : دخترم آهنگ كارى كردهام كه دوست مىدارم مرا بر آن يارى دهى ، پرسيد : چه كارى است ؟ گفت : مىخواهم داود را بكشم كه مردم را از من پراكنده كرده است و آنان را بر من شورانده است . دختر گفت : پدرجان داود را قدرتى است و تندخو و سخت خشم است در امان نيستم كه اگر نتوانى او را بكشى او در صورت پيروزى بر تو ترا بكشد ، و در آن صورت در حالى با خدا ديدار مىكنى كه خود قاتل خويشتنى و خون داود را هم حلال شمردهاى ، و از تو و بردبارى و انديشه استوار تو جاى بسى شگفتى است كه چگونه ترا به اين انديشه كوتاه و چارهسازى سست واداشته است كه بر داود حمله برى و حال آنكه مىدانى كه او از همه مردم زمين