عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
50
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
نيرومندتر و به گاه مرگ دليرتر است . طالوت گفت : من سخن زنى را مىشنوم كه شيفته همسر خويش است و دوستى او نسبت به شوهر مانع اين است كه سخن پدر خود را بشنود و براى او خيرخواهى كند ، و اينك بدان كه من ترا بر اين كار فرانخواندم مگر اينكه تصميم گرفتهام پشت او را درهم شكنم و چاره نيست جز آنكه او را بكشى و گرنه من ترا خواهم كشت . دختر گفت : در اين صورت مرا مهلتى ده و چون فرصتى پيدا كنم ترا آگاه خواهم ساخت . جويبر ، از ضحاك ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است : آن زن برفت و مشكى برگرفت و آن را آكنده از شراب كرد و بر آن عنبر و مشك آميخت و انواع بوى خوش در آن به كار برد و آن مشك را به جاى داود بر تخت خواب نهاد و لحاف داود را بر آن كشيد و موضوع را براى داود آشكار ساخت و او را در پستوى خانه نهان كرد ، آنگاه به طالوت خبر داد كه هماكنون بشتاب و داود را بكش . طالوت با شمشير آمد و چون وارد خانه شد دختر به او گفت : داود اينجا خفته است اينك تو دانى و او ، طالوت شمشير را در دل آن مشك نهاد و چنان بر آن تكيه داد كه در مشك نفوذ كرد و آن را دريد ، و چون مشك دريده شد بوى خوش عطر و مشك از آن برخاست . طالوت گفت : اى داود مرده تو نيز چه خوشبوست ، هرچند در زندگى خوشبوتر و پاك و پاكيزهتر بودى ، در اين هنگام كه پشيمان شده بود شروع به گريستن كرد و شمشير برگرفت و آهنگ جان خويش كرد . دخترش او را در آغوش كشيد و گفت : پدر ترا چه مىشود ؟ اينك به دشمن خود پيروز شدى و او را كشتى و خداوند ترا از او آسوده فرمود و پادشاهى براى تو خالص شد . طالوت گفت : دخترم اينك مىدانم كه رشك و گول خوردن مرا بر كشتن داود واداشت و من از دوزخيان شدم ، وانگهى بنى اسرائيل بر اين كار راضى نخواهند شد و بدينگونه من قاتل خويشتن هستم ، دختر گفت : پدرجان اگر داود را نكشته باشى خشنود خواهى شد ؟ گفت : آرى ، او داود را از پستوى خانه بيرون آورد و گفت : پدر تو او را نكشتهاى و اين داود است ، و طالوت از كردار خود پشيمان شد . اسحاق مىگويد : ابن سمعان ، از مكحول « 1 » روايت مىكند كه مىگفته است : اهل كتاب چنين پنداشتهاند كه طالوت به جستجوى توبه و بازگشت به سوى خداوند متعال و بيرون شدن
--> ( 1 ) . از اسيران منطقه كابل است كه به سبب سكونت در شام به شامى معروف و از محدثان بزرگ قرن دوم هجرى و درگذشته به سال 112 تا 118 هجرى است به وفيات الاعيان ابن خلكان ، ص 368 ، ج 4 ، چاپ محمد محيى الدين عبد الحميد مصر مراجعه فرماييد .