عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
243
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
يكى از راهها جوانى به ما پيوست ، جوان يك شبانهروز كه همراه من آمد نماز نگزارد و سجدهاى براى خداى عز و جل انجام نداد ، موضوع را به ابراهيم خواص گفتم كه اين جوان نماز نمىگزارد ، ابراهيم نشست و به او گفت : اى جوان ! چرا نماز نمىگزارى ؟ نماز براى تو از حج واجبتر است ، او گفت : اى شيخ نماز از تكاليف من نيست ، ابراهيم گفت : مگر مسلمان نيستى ؟ گفت نه ، ابراهيم پرسيد : چه آيينى دارى ؟ گفت : نصرانى هستم ، ولى در آيين خود بر توكل تكيه دارم ، نفس من مدعى است كه حال توكل در آن استوار شده است ولى من ادعاى او را قبول ندارم و به همين سبب او را در اين بيابان كشاندهام كه در آن موجودى غير از معبود نيست و بدينگونه مىخواهم انديشه خود را برانگيزم و خاطر خويش را بيازمايم . ابراهيم برخاست و راه افتاد و به من گفت : بگزار او همراهت باشد ، او هم همچنان با ما حركت مىكرد تا به ناحيه بطن مرّ « 6 » رسيديم . آنجا ابراهيم جبه كهنهء خويش را درآورد و شست . آنگاه نشست و به آن جوان گفت : نام تو چيست ؟ گفت : عبد المسيح ، ابراهيم گفت : اى عبد المسيح ! اينجا منطقه حرم و دهليز مكه است و خداوند براى امثال تو ورود به آن را حرام فرموده است و اين آيه را تلاوت كرد : « إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا » « 7 » ، « جز اين نيست كه مشركان پليدند ، پس از امسال ايشان نبايد به مسجد الحرام نزديك شوند » . آنچه هم كه مىخواستى از نفس خود كشف كنى براى تو روشن شد ، بنابراين برحذر باش كه وارد مكه نشوى كه اگر ترا در مكه ببينم ترا نهى از منكر خواهيم كرد . حامد مىگويد : او را همانجا رها كرديم و خود وارد مكه شديم و چون براى وقوف به عرفات رفتيم ، همچنانكه در عرفات نشسته بوديم ناگاه عبد المسيح آمد و دو جامه احرام بر تن داشت و چهرهها را مىنگريست و چون كنار ما ايستاد خود را بر ابراهيم انداخت و شروع به بوسيدن سر او كرد ، ابراهيم گفت : اى عبد المسيح چه خبر ؟ گفت : هيهات من امروز بنده كسى هستم كه مسيح هم بنده اوست . ابراهيم گفت : داستان خود را بگو ، گفت : من همانجا نشستم تا كاروانى از حاجيان رسيد برخاستم و خود را به شكل و جامه مسلمانان درآوردم و به صورت محرم درآمدم ، همين كه چشم من به كعبه افتاد هر آيينى جز اسلام در نظرم مضمحل آمد ، مسلمان شدم و غسل كردم و احرام
--> ( 6 ) . نام جايى از نواحى مكه است ؛ به معجم البلدان ياقوت حموى ، ص 220 ، ج 2 ، چاپ مصر ، 1906 ميلادى مراجعه فرماييد . ( 7 ) . بخشى از آيه 28 سوره توبه .