عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
213
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
تو باد به روزه گرفتن روزها و شبزندهدارى و نماز شبها ، و اگر قصد تو خداوند است بايد هرچيز جز او را رها كنى تا به او برسى و راهى جز زندگى در مساجد يا خرابهها و گورستان نيست . او برخاست در حالى كه مىگفت به خدا سوگند سختترين راه را خواهم پيمود و پشت كرد و بيرون رفت . چند روزى گذشت گروه بسيارى از غلامان پيش من آمدند و گفتند : احمد بن يزيد كاتب چه كرد ؟ گفتم : او را نمىشناسم ، جز اينكه مردى كه نشانىهاى او چنين و چنان بود پيش من آمد و ميان من و او چنين و چنان گذشت و ديگر از حال او آگاه نيستم . گفتند : ترا به خدا سوگند مىدهيم هرگاه از حال او آگاه شدى ما را آگاه كن و نشانى خانه او را هم به من دادند . سالى گذشت و از او خبرى به دست نياوردم ، شبى پس از نماز عشاء كه در خانه خود نشسته بودم ، كسى در كوبيد ، اجازه ورود دادم . همان جوان بود كه خرقهاى مويين بر كمر و خرقهاى ديگر بر دوش داشت و زنبيلى همراه او بود كه در آن هسته خرما بود ، او ميان چشمهاى مرا بوسيد و گفت : اى سرى خدايت از آتش دوزخ رهايى دهاد كه مرا از بندگى اين جهان رهايى دادى ، من به همصحبت خود اشاره كردم كه پيش خويشاوندان او برود و ايشان را آگاه كند و او رفت . اندكى بعد همسر آن جوان همراه پسرش و غلامان او آمدند ، همسرش همين كه وارد شد پسرك خود را كه آراسته به زر و زيورها بود در دامن او نهاد و گفت : اى سرور من در حالى كه زندهاى مرا بيوه ساختى و در حالى كه زندهاى اين پسرت را يتيم كردى ، جوان به من نگريست و گفت : اى سرى ! اين وفا نيست ، سپس به همسرش روى كرد و گفت : به خدا سوگند كه تو ميوه دل و محبوب قلب منى و اين پسرم عزيزترين مردم در نظر من است ، ولى اين سرى به من خبر داده است كه هركس خدا را اراده كند بايد از هرچه جز اوست ببرد ، آنگاه هر زر و زيورى كه بر پسرك بود بيرون آورد و به همسر خود گفت : اينها را به مصرف كبدهاى گرسنه و بدنهاى برهنه برسان ، و قطعهاى از خرقه خود جدا كرد و پسر را در آن پيچيد ، زن گفت : من نمىتوانم پسر خود را بر اين شكل ببينم و او را از دامن مرد برداشت ، جوان همين كه ديد همسرش به كودك سرگرم شد ، برخاست و گفت : امشب مرا ضايع كرديد ، ميان من و شما خدا ، و بيرون رفت و خانه انباشته از صداى گريه شد ، همسرش به من گفت : اگر دوباره از او خبرى شنيدى مرا آگاه فرماى ، گفتم :