عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

211

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

آنچه عمل مىكردند خواهيم پرسيد » . در اين آيه انديشيد و گريست ناگاه چون مار بر خود پيچيد و مدهوش درافتاد ، مادرش خود را بر بالين او رساند و او را صدا كرد پاسخ نداد ، مادر گفت : روشنى چشم من ! وعده ديدار كجاست ؟ به صدايى ضعيف گفت : اگر مرا در صحنه قيامت نيافتى از مالك دوزخ درباره من سؤال كن و شيهه‌اى كشيد و درگذشت . مادرش جنازه‌اش را غسل داد و تجهيز كرد و از خانه بيرون آمد و بانگ برداشت كه اى مردم بشتابيد براى نماز گزاردن بر جنازه كشته‌شده از بيم دوزخ . مردم چندان آمدند كه جمعيتى بيش از آن و اشكى فزون‌تر از گريه آن روز ديده نشده بود . 109 - مرد متعبّد على بن حسين فرموده است : ما را همسايه‌اى از متعبدان بود كه شهره به كوشش در عبادت بود ، چندان نماز گزارده بود كه پاهايش آماس كرده بود و چندان گريسته بود كه چشمانش بيمار شده بود . خويشاوندان و همسايگانش پيش او جمع شدند و تقاضا كردند ازدواج كند . كنيزكى خريد كه نيكو آواز مىخواند و او نمىدانست . روزى كه آن مرد در محراب عبادت خويش نماز مىگزارد كنيزك با صداى بلند شروع به آواز خواندن كرد ، هوش از سرش پريد ، عبادت خود را كنار نهاد و خويشتندارى نتوانست . كنيزك روى به او كرد و گفت : اى مولاى من ! جوانى خود را تباه كردى و در زندگى خود خوشىهاى دنيا را دور افكندى ، چه مىشود كه از من بهره يا بى . مرد به گفتار كنيزك مايل شد و به خوشىها سرگرم گرديد و از عبادتى كه انجام مىداد بازماند . اين خبر به اطلاع يكى از برادران ايمانى او رسيد كه رفيق عبادت او بود براى او چنين نوشت . « بسم اللّه الرحمان الرحيم ، از خيرخواهى مهربان و طبيبى اهل مدارا ، به كسى كه شيرينى ياد خدا و خوش بودن به قرآن و خشوع و اندوهها از او سلب شده است ، به من خبر رسيده است كه تو كنيزكى خريده‌اى و بهره آن جهانى خويش بر سر آن سودا نهاده‌اى ، اينك كه تو چيز گرانقدر را به اندك و قرآن را به كنيزكان آوازخوان فروخته‌اى ترا از درهم شكننده همه خوشىها و ويرانگر و تيره‌كننده همه شهوتها و يتيم‌كننده فرزندان برحذر مىدارم و بيم مىدهم ، گويى ناگاه پيش تو مىآيد ، زبان تو را بند مىآورد و اركان تو را درهم مىشكند ، كفنت را به تو نزديك مىسازد و خويشاوندان و همسايگان را بر گرد تو فراهم مىآورد ، و ترا از بانگ