عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
210
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
108 - دينار عيّار روايت شده است مردى به نام دينار عيار را مادرش همواره پند مىداد و پند نمىپذيرفت ، روزى به گورستانى گذشت كه استخوان بسيار در آن بود ، استخوان پوسيدهاى را برداشت ، در دستش از هم پاشيده و نرم شد . او به انديشه فروشد و با خود گفت اى واى تو ! گويا فردا استخوان تو نيز بدينصورت و پيكرت مبدل به خاك خواهد شد ، و امروز اينچنين اقدام به گناه مىكنى . پشيمان شد و تصميم به توبه گرفت . سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت : بارخدايا زمام كار خود را به پيشگاه تو مىاندازم ، بر من رحمت آور و مرا بپذير . آنگاه رنگپريده و شكستهدل پيش مادر خويش رفت و گفت : مادرجان اگر بنده گريزپايى را سرورش بگيرد با او چگونه رفتار مىكند ؟ گفت : جامه و خوراكش را خشن مىسازد و دست و پايش را زنجير مىنهد . گفت : جبهاى پشمينه و چند گرده نان جوين مىخواهم و نسبت به من همانگونه رفتار كن كه با بنده گريزپاى رفتار مىشود شايد مولاى من زبونى مرا ببيند و بر من رحمت آورد ، مادر همانگونه كه او مىخواست انجام داد . چون شب فرامىرسيد شروع به ناله و گريه مىكرد و با خود مىگفت : اى دينار ! واى بر تو آيا ترا توان درافتادن در آتش است ؟ چگونه خود را عرضه خشم خداى جبار قرار دادى ؟ و همچنان تا سپيدهدم ناله مىكرد ، شبى مادرش به او گفت : اندكى با خود مدارا كن . گفت : مادر رهايم كن تا اندكى به رنج افتم شايد موجب آيد روزگارى دراز آسوده باشم ، اى مادر مرا درنگى دراز در پيشگاه خداوند جليل خواهد بود كه نمىدانم دربارهام چه فرمان داده خواهد شد ، آيا به سايه پايدار يا به گرفتارى درماندهكننده ؟ بيم از رنجى دارم كه پس از آن هيچ راحتى نباشد ، و سرزنشى كه گذشت و بخشش همراه آن نيست . مادر گفت : اندكى استراحت كن ، گفت : خود در جستجوى راحتىام ولى تو خلاص مرا ضمانت مىكنى ؟ مادر گفت : چه كسى خلاصى را براى من ضمانت مىكند ؟ گفت : پس مرا به حال خود واگذار ، مادرجان ! چنين گمان مىبرم كه فرداى قيامت مردم را مىبينى به بهشت برده مىشوند و حال آنكه من به دوزخ رانده مىشوم . شبى ضمن قرآن خواندن - قرائت نماز - به اين آيه رسيد كه مىفرمايد : « فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ » « 17 » ، « سوگند به پروردگار تو از همه آنان از
--> ( 17 ) . آيات 93 / 92 سوره حجر .