عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
198
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
نماز خود را مختصر كرد و از پى من آمد ، من به حضور پدرم رفتم و گفتم : پدرجان اين همان مرد است . پدرم از او پرسيد : از كدام ملتى ؟ گفت : عربم ، پرسيد : نامت چيست ؟ گفت : منازل بن لاحق . پدرم پرسيد : كار و داستان تو چيست ؟ گفت : داستان آنكسى كه گناهانش او را تسليم و بزههايش او را به نابودى كشانده است چه مىتواند باشد ؟ آن هم كسى كه غرقه درياى خطاهاست . پدرم فرمود : با اينهمه داستان خود را براى من بگو . گفت : جوانى بودم كه به سرمستى و بازيچه روزگار مىگذراندم و از آن كار به خود نمىآمدم پدرى داشتم كه مرا فراوان پند مىداد و مىگفت : پسرم از لغزشها و گرفتاريهاى جوانى برحذر باش كه خداوند را خشم و عتابى است كه از ستمگران دور نيست . و هرگاه او در پند دادن خود پافشارى مىكرد من هم او را بيشتر مىزدم ، يكى از روزها كه همچنان در اندرز دادن من اصرار مىكرد او را با ضربههاى دردناك خود به ستوه آوردم . بهطور جدى به خدا سوگند خورد كه كنار خانه كعبه خواهد آمد و به پردههاى آن پناه خواهد برد و بر من نفرين خواهد كرد ، پدرم بيرون آمد و چون كنار خانه رسيد و به پردههاى كعبه پناه برد اين ابيات را خواند : « اى كسى كه حاجيان از راه دور و نزديك پهنه تهامه را پيموده و به درگاهش آمدهاند ، پروردگارا ! اى آنكه هركه را با تضرع به درگاه تو يگانه مهتر مهتران دعا كند نوميد نمىسازى ، اين منازل از نافرمانى نسبت به من بازنمىايستد اى خداى رحمان حق مرا از اين پسرم باز ستان ، با قدرت خود يك سوى او را شل و فلج ساز ، اى آنكه مقدسى نه زاده شدهاى و نه فرزند مىآورى » . منازل گفت : به خدا سوگند هنوز سخن او تمام نشده بود كه بر سر من اين آمد كه مىبينى ، آنگاه سمت راست خويش را برهنه كرد كه خشك و فلج بود . منازل گفت : من از كارهاى خود توبه كردم و به راه راست بازگشتم و همواره در صدد كسب رضايت او بودم و براى او فروتنى مىكردم و از او تقاضاى بخشش مىكردم تا سرانجام موافقت كرد همانجا كه بر من نفرين كرده است براى من دعا كند . من او را بر ناقهاى كه پيش پاى خود را درست نمىديد سوار كردم و خود از پى او پياده حركت كردم ، چون به وادى اراك رسيديم پرندهاى از خاربنى پريد و ناقه رم كرد و او را ميان سنگها بر زمين افكند سرش نرم شد و درگذشت و همانجا او را به خاك سپردم و نااميد به اينجا آمدم . آنچه براى من بسيار سخت است سرزنشى است كه مىشنوم زيرا من معروف شدهام كه گرفتار عاق پدر هستم .