عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

191

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

بريده بود . روزى از كنار خانه سلامه كه كنيز يكى از مردان قريش بود گذشت و صداى آواز او را شنيد ، ايستاد و به آواز او گوش فراداد ، صاحب كنيز او را ديد و گفت : آيا مىخواهى داخل خانه آيى و آواز سلامه را بهتر بشنوى ؟ قس نپذيرفت و آن مرد چندان اصرار كرد كه قس موافق شد و گفت : به شرط آنكه مرا جايى بنشانى كه نه من او را ببينم و نه او مرا ببيند ، گفت : چنين خواهم كرد . قس وارد خانه شد ، سلامه آواز خواند و او را شيفته خود كرد ، صاحب سلامه به قس گفت : آيا مىخواهى او را به تو واگذارم ؟ او نخست نپذيرفت ولى پس از آن موافقت كرد و چندان پيوسته به آواز سلامه گوش مىداد كه هردو شيفته يكديگر شدند و اين موضوع را مردم مكه مىدانستند . روزى سلامه به قس گفت : به خدا سوگند كه ترا دوست مىدارم ، قس گفت : به خدا سوگند كه من هم ترا دوست مىدارم ، سلامه گفت : دوست مىدارم از تو كام گيرم . قيس گفت : من هم همين‌گونه دوست مىدارم ، سلامه گفت : چه چيز ترا از اين كار بازمىدارد ؟ و اينجا كه خالى از اغيار است ، قسّ گفت : من شنيده‌ام كه خداوند متعال مىفرمايد : « الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ » « 39 » ، « در آن روز - رستخيز - دوستان برخى دشمن برخى ديگرند مگر پرهيزكاران » ، و من خوش نمىدارم كه دوستى ميان من و تو به دشمنى فرداى قيامت انجام يابد . سلامه گفت : اى عزيز آيا گمان مىكنى پروردگار من و پروردگار تو اگر پس از آن توبه كنيم . توبه ما را نمىپذيرد ؟ گفت : چرا كه خواهد پذيرفت ولى من در امان نيستم كه ناگاه نميرم . قس در حالى كه اشك مىريخت از جاى برخاست و ديگر برنگشت و بر همان زهد و پارسايى خود برگشت . « 40 » 95 - ابو حارث اولاسى ابو سعد مىگويد : يكى از پارسايان حكايت مىكند كه ابو حارث اولاسى به او گفته است : آيا مىدانى آغاز توبه من چگونه بوده است ؟ گفتم : نه ، او چنين گفت :

--> ( 39 ) . آيه 67 سوره زخرف . ( 40 ) . اين داستان را ابن عبد ربه در عقد الفريد ، ص 16 ، ج 6 ، چاپ مصر ، 1967 ميلادى با اندك‌اختصار و تفاوت كه به حقيقت هم نزديك‌تر است آورده است .