عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

174

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

78 - زاذان آوازه‌خوان روايت شده است كه عبد اللّه بن مسعود ( رض ) روزى از يكى از نواحى كوفه مىگذشت ، گروهى از تبهكاران جمع شده بودند و باده‌نوشى مىكردند ميان ايشان آوازه‌خوانى به نام زاذان « 2 » بود كه آوازى خوش داشت و عود مىنواخت و آواز مىخواند . عبد اللّه بن مسعود چون صداى او را شنيد گفت : چه نيكو صدايى است اگر به خواندن كتاب خدا مىبود ، رداى خود را بر سر كشيد و برفت . زاذان سخن او را شنيد ، پرسيد : اين‌كه بود ؟ گفتند : عبد اللّه بن مسعود صحابى رسول خدا ( ص ) . پرسيد : چه چيزى گفت ؟ گفتند : گفت چه نيكو صدايى است اگر به خواندن كتاب خداوند متعال مىبود . زاذان برخاست عود را بر زمين زد و بشكست و شتابان خود را به عبد اللّه بن مسعود رساند ، دستار خود را بر گردن خويش بياويخت و در حضور او شروع به گريستن كرد ، عبد اللّه بن مسعود او را در آغوش كشيد و هردو به گريستن پرداختند . عبد اللّه گفت : چگونه كسى را كه از گناهان خود به پيشگاه خدا توبه كرده است و خداوند او را دوست مىدارد دوست نداشته باشم . زاذان پيوسته به عبد اللّه بن مسعود شد ، قرآن آموخت و از دانش چنان بهره‌اى برد كه از پيشوايان علم شد از عبد اللّه بن مسعود و سلمان و جز آن دو روايت كرده است . 79 - مالك بن دنيار روايت است كه از سبب توبه مالك بن دنيار از او پرسيدند ، چنين گفت : من از پاسبانان حكومتى و غرق تباهى باده‌نوشى بودم ، كنيزكى گرانبها خريدم كه سخت در زندگى من به بهترين وضع قرار گرفت و براى من دخترى آورد كه شيفته‌اش شدم و چون دخترك زمين خيزه مىكرد محبت او در دلم افزون شد ، دخترك به من انس گرفت و من به او ، هرگاه جام و باده مقابل خود مىنهادم مىآمد و آن را مىكشيد و روى جامه‌ام مىريخت چون دخترك دوساله شد مرد و اندوه مرگش مرا دل فسرده و سوخته جگر ساخت .

--> ( 2 ) . با آنكه شرح كرامات و احوال او در حلية الاولياء ، ابو نعيم ، صفحات 204 / 199 ، ج 4 و صفة الصفوة ، ص 31 ، ج 3 آمده است و ابن جوزى مىگويد : به روزگار حجاج در كوفه درگذشته است و ذهبى هم در ميزان الاعتدال ، ص 63 ، ج 2 از توبه او به دست ابن مسعود ياد كرده است ولى داستان بالا در اين كتابها نيامده است .