عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
165
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
كه به من خبر رسيده است در پيشگاه خداوند متعال هيچ چيز خوشتر از جوان توبهكننده نيست ، چون اين سخن را از من شنيد از بيم آنكه مردم به سبب گريستن او بر او جمع شوند ، از گريه بازايستاد ، برخاست و گفت : اى طبيب جان ! از پى من بيا ، و من از پى او حركت كردم ، او از در گندمفروشان از مسجد بيرون شد و همانگونه كه گام برمىداشت و به من مىنگريست دست بر شكم خود گرفته بود ، بر در خانهاى رسيد ، وارد آن خانه شد و مرا هم با خود وارد كرد . مرا بر سكو نشاند و خود بر زمين نشست و گفت : همواره مشتاق ديدار تو بودم تا با مرهم سخن خود زخمها و عقدههاى مرا درمان كنى . من گفتم : اى ابا القاسم ! پروردگار جهانيان به لطف خويش ترا از خواب غافلان بيدار فرموده است ، بر اين توفيق كه به تو ارزانى داشته است او را سپاسگزار باش و بر اين نعمت حمد او را به جاى آور و خداوند متعال به رحمت خويش چيزى به مراتب بهتر از آنچه از بيم او ترك كردهاى به تو عنايت فرموده است . اى ابا القاسم مرگ را همواره پيش چشم خود داشته باش و بدان كه فراروى تو گردنهاى است كه بايد فردا آن را درنوردى و كسى جز پارسايان نمىتواند از آن بگذرد ، پارسايانى كه از انجام همه چيزها كه خدا حرام فرموده است خوددارى كنند ، و پلهايى در پيش است كه فقط سبكباران از ستمها از آن مىگذرند ، و ديگران از آن در آتشى فرومىافتند كه فرموده است : « أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً » ، « پردههاى آن آتش بر ايشان احاطه دارد و اگر فريادخواهى كنند - آب خواهند - آبى به آنان داده شود چون مس گداخته كه چهرهها را بريان كند چه بد نوشابه و چه بد جايگاهى است » . « 58 » در اين صورت بايد آمادگى داشته باشى و پاسخ فراهم سازى كه ناچار بر آن گردنه و پلها مىرسى ، و درآمدن به حضور كيست ؟ بر آنكس كه داورترين داوران و صاحب روز دين است و سراپا دادگرى است كه هيچ ستم روا نمىدارد . آن روز روزى است كه : « لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ » « 59 » ، « نه مال سود بخشد و نه پسران مگر آنكه با دلى درست به پيشگاه خدا آيد » . گويد : موسى بن محمد خاموش بود و گوش مىداد ، آنگاه همچون كسى كه در انديشه باشد سر فروافكند و من چنين پنداشتم كه ديگر نمىفهمد چه مىگويم ، برخاستم و از خانهاش
--> ( 58 ) . بخشى از آيه 29 سوره كهف . ( 59 ) . آيات 89 / 88 سوره شعرا .