عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
152
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
هارون سپس به من گفت : چون شب فرارسيد مرا كنار گور او ببر ، و آن شب هارون تنها با من آمد و كنار گور پسر رفتيم ، او نشست و به سختى گريست و چون سپيده دميد برخاستيم و هارون به كاخ خود برگشت و به من گفت : هرچند روز يك بار از من خبر بگير و پيش من بيا تا به زيارت گور او برويم ، و من هرچند روز يك بار به هنگام شب پيش او مىرفتم و گور او را زيارت مىكرديم و برمىگشتيم . عبد اللّه بن فرج مىگويد : تا هنگامى كه هارون نگفته بود كه او پسر من است من ندانسته بودم كه او پسر هارون است ، شايد هم اين سخن گفتهء ابن ابى الطيب باشد كه از راويان اين داستان است . 72 - مأمون و پسر زاهدش ابراهيم بن جنيد « 44 » در كتاب زهد الملوك با اسناد خود از صالح بن عبد العزيز نقل مىكند كه مىگفته است : عمويم عبد الحميد بن محمد برايم نقل كرد كه مأمون نسبت به پسر خود على بسيار مهربان بود و او را بر همه فرزندان خود مقدم مىداشت ، على از زيباترين و پسنديدهترين مردم بود و اديب و سخنآور . عبد الحميد مىگويد : هرگاه به كاخ مىرفتم آهنگ او مىكردم و بر او سلام مىدادم ، در عين خوشرويى آزرم داشت و در او هيچ غرور و نخوتى نديدم ، با خدمتكاران خود مىگفت و مىخنديد و با همنشينان خود مهربانى و ملاطفت مىكرد ، وانگهى بخشندهترين و خوشخوىترين و نيك نفسترين كسى بود كه چشمان من تاكنون ديده است ، من هرگاه او را مىديدم از نكويى و زيبايى او نمىخواستم ديده از او برگردانم . سبب گرايش او به پارسايى آنچنانكه شاكر برده آزاد كرده او براى من گفت اينچنين بوده است : روزى تابستانى و بسيار گرم كه بادهاى سوزان مىوزيد ، او در خيمه فرماندهى لشكر نشسته بود ، يمن خادم ويژه مأمون آمد و گفت : سرور من ! امير المؤمنين دستور غذا داده و ترا فراخوانده است و منتظر توست ، على گفت : واى بر تو ! گرما سخت است و مرا آزار مىدهد و خوش نمىدارم بيرون آيم ، برگرد و بگو كه مرا در حال خواب - خواب قيلوله - ديدهاى . يمن خادم رفت ولى اندكى بعد شتابان برگشت و گفت : خليفه به من گفت پيش او برو
--> ( 44 ) . ابو اسحاق ابراهيم بن جنيد ختلى از محدثان و مؤلفان نيمه دوم قرن سوم است كه در سامرا ساكن بوده است به معجم المؤلفين عمر رضا كحاله ، ص 18 ، ج 1 مراجعه فرماييد .