عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
128
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
اطاعت مىكردند . پيامبر ( ص ) پيش از برگشتن جرير بن عبد اللّه رحلت فرمود ، ذو الكلاع همچنان بر حالت خود باقى بود و به روزگار حكومت عمر به اسلام رغبت كرد و همراه هشت هزار تن از بردگان خويش پيش عمر آمد و به دست او مسلمان شد و چهار هزار تن از بردگان خويش را آزاد كرد . عمر به او گفت : بردگان ديگرت را به من به فروش يكسوم بهاى آنان را همينجا مىپردازم و يكسوم آن را در يمن و يكسوم ديگر را در شام پرداخت خواهم كرد . ذو الكلاع گفت : امروز را به من مهلت بده تا درباره آنچه گفتى بينديشم ، و چون به خانهء خود برگشت همگان را آزاد كرد . فرداى آن روز كه پيش عمر آمد ، عمر گفت : درباره آنچه گفتم چه انديشيدى ؟ گفت : خداوند براى آنان كارى را برگزيد كه براى من و ايشان بهتر از پيشنهاد تو بود ، عمر گفت : چه كارى ؟ ذو الكلاع گفت : آنان همگى در راه خدا آزاد شدند ، عمر گفت : اى ذو الكلاع به خدا سوگند كه چه نيكو و پسنديده كارى كردى . ذو الكلاع گفت : اى امير المؤمنين ! مرا گناهى است كه گمان نمىكنم خداوند آن را بر من ببخشايد . عمر گفت : چه گناهى است ؟ گفت : مدتى خود را از كسانى كه مرا مىپرستيدند پوشيده داشتم سپس از جاى بلندى برايشان مشرف شدم بيش از صد هزار انسان براى من به سجده افتادند . عمر گفت : توبه با اخلاص و بازگشت به سوى خدا و ريشهكن ساختن گناه چون همراه مهربانى خداى آمرزنده شود اميد آمرزش خواهد بود كه خداوند متعال مىفرمايد : « از رحمت خدا نوميد مشويد » . « 3 » 58 - عابد و دو برادرش شيخ ابو الفرج با اسناد خود از عبيد اللّه بن صدقة بن مرداس بكرى از قول پدرش براى ما نقل كرد كه مىگفته است : در زمين بلندى به حدود انطابلس « 4 » سه قبر ديدم ، روى يكى از آن قبرها نوشته شده بود :
--> ( 3 ) . بخشى از آيه 53 سوره زمر . ( 4 ) . شهرى ميان اسكندريه و برقه و هم گفتهاند حاكمنشين برقه است ؛ به معجم البلدان ياقوت ، ص 353 ، ج 1 ، چاپ مصر ، 1906 ميلادى مراجعه فرماييد .