عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

129

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

« چگونه براى كسى كه مىداند خداى مردم بدون ترديد و ناچار از او بازخواست خواهد فرمود و داد ستم او را بر بندگان خواهد گرفت و در مقابل كارهاى خيرى كه انجام داده است او را پاداش خواهد داد ، زندگى لذت‌بخش باشد » . بر قبر دوم چنين نوشته شده بود : « براى كسى كه يقين دارد مرگ ناگهانى او را مىربايد ، و پادشاهى بزرگ و غرورش را از او سلب مىكند ، و سرانجام او را در خانه‌اى كه بايد در آن ساكن شود - گور - مسكن مىدهد چگونه ممكن است زندگى لذت‌بخش باشد » . بر گور سوم چنين نوشته شده بود : « براى كسى كه رهسپار گورى است كه آبشخورهاى آن جوانى را از ميان مىبرد و زيبايى چهره را با همه مواظبت بسرعت نابود مىسازد و پيكر و مفاصل او را مىپوساند ، چگونه زندگى ممكن است لذت‌بخش باشد » . آن هرسه گور يك اندازه برآمده و هموار بود ، گويد من به پيرمردى كه كنار او نشسته بودم گفتم : در اين دهكده شما چيز شگفتى ديدم ، پرسيد : چه ديدى ؟ داستان سه گور را براى او گفتم . گفت : داستان خودشان شگفت انگيزتر از داستان گورهاى ايشان است ، گفتم داستان آنان را براى من بگو و چنين گفت : ايشان سه برادر بودند ، يكى اميرى همنشين پادشاه بود كه حكومت بر شهرها و سپهسالارى سپاهها را عهده‌دار مىشد ، ديگرى تاجرى توانگر كه همه ويژگانش فرمانبر او بودند ، و پارسايى كه براى خود خلوت‌نشين و سرگرم عبادت بود . گويد : و چون مرگ برادرى كه پارسا بود فرارسيد دو برادرش بر بالين او آمدند ، آن يكى كه از مصاحبان سلطان بود فرمانرواى اين منطقه ما بود ، عبد الملك بن مروان او را به فرمانروايى گماشته بود ، او ستمگرى سركش و سختگير بود . چون برادر پارسا مختصر شد آن دو او را گفتند : وصيت كن ، گفت : به خدا سوگند مرا مالى نيست كه درباره آن وصيت كنم و وامى به كسى ندارم كه براى پرداخت آن سفارش كنم ، و چيزى از دنيا باقى نمىگذارم كه آن را از خود سلب و به ديگرى واگذار كنم . آن برادر فرمانروا و قدرتمند گفت : اى برادر اموال من در اختيار توست به هرچه كه مىخواهى وصيت كن و هر دستورى كه دارى بگو و هرچه در نظرت هست به من اظهار كن و به هرچه مىخواهى عهد كن و بر عهده من بگذار ، او خاموش ماند ، برادر بازرگان گفت : اى برادر از بازرگانى و اموال من آگاهى ، شايد در دل خود آرزوى انجام كار خيرى داشته‌اى و