عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

105

كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )

46 - مالك رواسىّ طارق از عمرو بن مالك رؤاسى ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است : او و گروهى از بنى كلاب بر گروهى از بنى اسد حمله بردند و ميان ايشان كشتار و نسبت به زنان ايشان بىعفتى كردند ، و چون اين خبر به رسول خدا رسيد بر آنان لعن و نفرين فرمود ، چون مالك از اين موضوع آگاه شد دستهاى خويش را بر گردن خود زنجير كرد و به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا ! از من راضى شو كه خداى از تو راضى باد ، پيامبر ( ص ) چهره از او برگرداند . مالك از سوى ديگر آمد و گفت : از من راضى شو كه خداى از تو راضى باد ، و پيامبر ( ص ) همچنان روى از او برگرداند . مالك براى بار سوم پيش آمد و گفت : از من راضى شو كه خداى از تو راضى باد و به خدا سوگند كه چون از او رضايت خواهند به رحمت خويش راضى مىشود . در اين هنگام پيامبر ( ص ) روى به او كرد و فرمود : از آنچه كردى توبه و آمرزش‌خواهى كرده‌اى ؟ گفت : آرى ، رسول خدا عرضه داشت : پروردگارا توبه او را قبول فرماى و از او راضى باش . « 28 » 47 - مردى از توانگران سعيد بن ايمن برده آزاد كرده و وابسته كعب بن سور « 29 » از قول او چنين نقل مىكند كه : در حالى كه پيامبر ( ص ) سرگرم گفتگو با ياران خود بود مردى از بينوايان آمد و كنار مردى از توانگران نشست ، توانگر جامه خويش را فراچيد و از بينوا كنار كشيد . پيامبر ( ص ) دگرگون شد و خطاب به توانگر فرمود فلانى ! ترسيدى توانگرى تو به او سرايت كند يا بينوايى او به تو سرايت كند ؟ آن مرد پرسيد : اى رسول خدا آيا توانگرى شر و بد است ؟ فرمود : آرى كه توانگرى تو ترا به آتش فرامىخواند و بينوايى او ، او را به بهشت فرامىخواند .

--> ( 28 ) . ابن اثير در اسد الغابة ، ص 280 ، ج 4 ، در شرح حال مالك فقط همين موضوع را آورده و افزوده است كه ابو نعيم هم - لابد در كتاب شريف حلية الاولياء - اين مسأله را نقل كرده است . ( 29 ) . قاضى مردم بصره و مورد كمال توجه عمر و عثمان بود كه در جنگ جمل نخست كناره گرفت و سپس به اغواى عايشه به او پيوست و در سال 36 در آن جنگ همراه عايشه بود و كشته شد ؛ به شمار 7493 الاصابة ابن حجر ، ص 314 ، ج 3 مراجعه فرماييد .