سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
90
قواعد السلاطين ( فارسى )
نظم هر نَفَسى بر سرِ خوانش نگر * خوردنى خوبتر از يكدگر و مهمان ، ساعت به ساعت به معرض تحسين آن جوان درمىآمد ؛ بيت تبارَكَ اللّه ازين مردمى و نيكويى * گذشتهاى ز همه نيكوان ز نيكويى بدين منوال تا شب به پايان رسيد و صبح روشن از افق مشرق طلوع نمود و مهمان با ديدهء گريان ، كمر وداع ميزبان را در ميان بست ، و به زبان حال ، مضمون اين بيت را ادا نمود ، نظم دلم مىسوزد از داغِ جدايى * چه بودى ، گر نبودى آشنايى ؟ ! و ارادهء رفتن نمود . ميزبان ، مبالغهء بسيار در ماندن كرد كه دو سه روزى ، بستر توقّف در اين سرمنزل بگستران و فرش مؤانست را مبسوط گردان . مرد عيّارپيشه به انواع عذر ممثّل گرديده ، مضمون اين بيت ادا مىنمود . شعر نيارم « 1 » شد البتّه اينجا مقيم * كه در پيش دارم مهمّى عظيم « 2 » آن جوان مترنّم گرديد كه مرا تشريف محرميّت ارزانى دار و مهمّى كه دارى با من در ميان آر ، شايد كه به اتمام توانم رسانيد . چون جوانمردى و دلنوازيش را مطالعه نمود ، با خود طرح مشورت افكند كه : اين مهمّ كلّى كه در پيش گرفتهاى ، بىهمراهى اينچنين شخصى سرانجام نيابد ، كه مرد بامروّت و كارساز و دلجو و غريبنواز مىنمايد . هيچ بهتر ازين نيست كه پرده
--> ( 1 ) . نيارم : از يارستن ( - توانستن ) . ( 2 ) . بوستان ، ص 91 .