سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

91

قواعد السلاطين ( فارسى )

از روى كار برداشته ، عروس سخن را در پيش او انكشاف داده ، او را يار و محرم راز خود سازم و به انجاح آن مهمّ پردازم . بيت يك گل مقصود درين بوستان * چيده نشد بىمدد دوستان دامن يارى اگر افتد به دست * فارغ و آزاد توانى نشست كار تو از يارْ مُكَمَّل شود * مشكلت از هَمنَفَسان حل شود پس ، اوّل از براى اخفاى آن مهمّ او را سوگند داد و بعد از آن مبالغهء بسيار و تأكيد بىشمار در اخفاى آن نمود . بعد از آن كليد لسان را مفتوح نموده ، متحرّك ساخت و سرّ خود را با او در ميان گذارد كه استماع نموده كه درين نواحى ، حاتم نام كسى هست كه لاف جوانمردى مىزند و دعوى احسان و دلنوازى مىكند . شاه يمن را ازو دغدغه در دل و خدشه در خاطر است ، و من مرد پريشان روزگارم و معاشم از دزدى و عيّارى درگذر است . درين ولا سلطان يمن مرا طلب كرده و وعدهء مال و متاع به من فرموده ، به شرط آن‌كه حاتم را به قتل آورم و سرش را هديّه نزد او برم ؛ و به ضرورت وجه معشيت ، اين صورت را به آيينهء خاطر نقش بسته‌ام ؛ به اين قبيله آمده ؛ نه حاتم‌شناسم و نه به منزلش راه بردارم . از درويش‌نوازى و فقيرپرورى عجب نباشد كه حاتم را به من نموده ، در قتلش شرط مدد به عمل رسانيده تا كه از عهدهء عهد خود به درآيم و از مواعيد شاهانه بهره‌ور گردم . [ 64 ] چون حاتم ، اين سخن را استماع نمود ، خندان شد و گفت : حاتم منم . برخاسته به سرعت تمام اين امر را متمشّى ساز ، قبل از آن‌كه متعلّقانم اطّلاع يابند ، سرم را از تن ربوده ، روانهء مقصود شو و سر خويش گير تا مرادت ازو به حصول بپيوندد . شعر چو حاتم به آزادگى سَر نهاد * جوان را برآمد خروش از نهاد « 1 »

--> ( 1 ) . بوستان ، ص 91 .