سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

87

قواعد السلاطين ( فارسى )

مرا نام بايد در اقليم فاش * دگر مركب نامور گو مباش ! « 1 » پس ، اسبان تازى و تبرّكات به جهت پادشاه روم ارسال داشت ؛ وجهى او را روانه ساخت . چون قيصر از اين معنى اطّلاع يافت ، انصاف را پيش آورده ، گويا گرديد كه : مروّت و قاعدهء فتوّت ، حاتم را مسلّم است . ديگر ، حاكم يمن ، پادشاهى بود كه شيوهء كرم و سخا بر ذاتش غالب و خصلت احسان و مروّت بر طبعش استيلا يافته ، هميشه موارد انعامش به خواصّ و عوامّ منتشر و فوايد اكرامش بر جميع خلايق فاشى و واضح ؛ محتاجان را از خاك مذلّت و پستى بر اوج علوّ و كامرانى رسانيدى ، و فقرا را از حضيض تنگدستى به معايش اقصا شتابانيدى و به مرتبهء غنا رسانيدى . نظم چو دستِ جود و بخشش برگشادى * ز عالم رسمِ خواهش برفتادى و مقصد اقصايش چنان بود كه هماى اسم و كرم و احسانش بر سر همهء خلقان پرواز نمايد و در اطراف و اكناف عالم ، ساير باشد . [ 60 ] و چون كسى نزد او توصيف حاتم نمودى ، آتش غضبش شعله‌ور گرديدى و به ايذا و اهانتش همّت مصروف داشتى ، و مترنّم گرديدى كه : حاتم ، مرد صحرانشينى از رعاياى ولايتم باشد ، نه او را مرتبهء مملكت‌دارى و نه فرمانروايى ؛ نه منصبى دارد و نه قوّت جهانگيرى و بازوى كشورگشايى ، كه كسى زبان به مدحش گشايد و عساكر احسان او را بيان نمايد . نظم نه او را خزينه است و نه تخت و تاج * نه باجش كسى مىدهد ، نه خراج ظاهر است كه در قبضهء قدرتش چه كرم و سخا باشد و اسب و گوسفند و شتر

--> ( 1 ) . گلستان ، ص 90 .