سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
88
قواعد السلاطين ( فارسى )
چندى كه دارد ، چه مقدار كرم از قوّه به فعل تواند رسانيد . آنچه در سالى حاصل حاتم باشد ، من روزى به سايل برسانم ؛ دو هزار مقابل « 1 » خوانش در يك چاشت نزد مهمان مىگذارم . ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا « 2 » القصّه ، روزى آن پادشاه ، جشن ملوكانه ساخته و طرح دعوى پادشاهانه انداخته ، چون علم زرافشان خسرو سيّارگان را بر بام هفت آشيان اجرام برافراختند و شادروان زرّين آفتاب را به زير خرگاه نور در فضاى عالم ظهور بر اوتاد جبال استوار كردند ، تا غروب نيّر اعظم ، همه روز ، به انعامبخشى اشتغال داشت و چون ابر به گوهرافشانى مشغول گرديد ، غافل در اثناى اين شغل ؛ بيت دَرِ ذكرِ حاتم كسى بازكرد * دگر كس ثنا گفتن آغاز كرد « 3 » ملك به معرض رنجش او درآمده ، عرق حسدش به حركت درآمد . با خود گفت كه : به هيچوجه ، السنهء اهل زمان را از ذكر حاتم خاموش نتوان كرد كه هميشه به وصفش اشتغال دارند و از خاطر محو نمىسازند . همان بهتر كه به دستيارى ملّاح فكرت او « 4 » را در غرقاب فنا افكنده و به مددكارى استاد انديشه ، رقم هستى نامش را از لوح زندگانى محو گردانم ؛ نظم كه تا هست حاتم در ايّام من * به نيكى نخواهد شدن نام من « 5 » در پاى تخت او عيّار پيشهاى بود كه از براى درمى صد خون نمودى ، و ميان
--> ( 1 ) . دو هزار مقابل : دو هزار برابر . ( 2 ) . مصراعى است از بيت معروف حافظ . ( 3 ) . بوستان ، ص 90 . ( 4 ) . درس ، ظاهرا « فكرت » بوده و بعد « فكرش » كردهاند . ( 5 ) . بوستان ، ص 91 .