سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

80

قواعد السلاطين ( فارسى )

و فرمود : نزد جناب ايزدى ، بخيل از ظالم بدتر بود ، و هيچ ظلمى نزد جناب الهى از بخل بدتر نيامده . و حقّ تعالى قسم ياد فرموده كه : هيچ بخيلى را داخل بهشت نسازم ؛ « 1 » زيرا كه بخيل « 2 » تعدّى به غير نمايد و ظلم به نفس خود ؛ پس بخل از ظلم ، اقبح باشد . مروى است كه : روزى مقتداى انبيا - عليه و آله صلوات اللّه الملك الأعلى - به طواف خانهء كعبه اشتغال داشت و در اثنا مشاهدهء شخصى فرمود كه خود را به خانهء كعبه بازبسته و زبان تضرّع و زارى گشوده كه : بارخدايا ! به حرمت اين خانه مرا بيامرز و قلم عفو در جرايد اعمالم دركش . [ 52 ] آن حضرت به معرض تفحّص گناهش درآمد . آن شخص گفت كه : گناهم اعظم از آن است كه به وصف درآيد . حضرت فرمود كه : واى بر تو ، گناهت عظيم‌تر باشد يا زمينها ؟ تلقّى نمود كه : معصيتم . پس فرمود كه : گناهت اعظم باشد يا عرش بارى عزّ سلطانه ؟ گفت : گناهم . فرمود كه : گناهت بزرگتر بود يا كرم عزّ مجده ؟ گفت : كرم بارى تعالى بزرگتر و رفيع‌تر باشد . پس فرمود كه : واى بر تو ، گناهت را وصف كن . بيان نمود كه : من مرد صاحب مال و ثروتم « 3 » ؛ چون سايلى به معرض سؤال از من درمىآيد و طلب حاجت خود مىنمايد ، گويا مشاعل آتش در كانون ضميرم اشتعال مىيابد . آن حضرت فرمود كه : از من دور شو كه مبادا به آتشت محترق گردم ؛ به حقّ آن‌كه مرا به هدايت و كرامت برانگيخت كه اگر دو هزار سال ميان ركن و مقام ، اشتغال به نماز داشته ، تضرّع نمايى كه از ديده‌ات انهار آب جارى گردد و درختان از آن آب سيراب شود ، چون در بخل وفات يا بى ، جناب الهى ترا به يد قدرت قهّارى در آتش افكند . واى بر تو ! ندانسته‌اى كه بخيل ، كافر باشد و كافر در آتش دوزخ توطّن نمايد ؛ و ندانسته‌اى كه

--> ( 1 ) . كافى ، ج 4 ، ص 44 . ( 2 ) . س : بخل . ( 3 ) . س : ثره‌ام .