سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
79
قواعد السلاطين ( فارسى )
رسيده ، در هرزمانى ، بر هرزبانى ، ثنا و آفرين او جارى باشد . شعر برين رواق زبرجد نوشتهاند به زر * كه جز نكويىِ اهلِ كَرَم نخواهد ماند دولت دنيا چون شعلهء برق ناپايدار است ، و اسباب حصول مال و جاهش چون لمعهء سراب فريبنده و بىاعتبار ، نگارستان [ دنيا ] خارزار غم و محنت است ، نه گلشن فرح و راحت ، و رباط گيتىسراى وحشت و نفرت است ، نه طربخانهء امن و سلوت ، كهنهسرايى است به صد جا گرو ، و كهنه ديرى است اندر گرو نو به نو . در حديث ورود يافته كه : چون آدمى به منزل باقى رسد ، همهء اعمال ازو انقطاع يابد إلّا سه چيز : يكى : صدقهء جاريه ؛ دوم : عملى كه بدان نفع گيرند ؛ سيم : فرزند صالح كه او را دعا كند . « 1 » خير و صدقهء جاريه ، عبارت از بقاع الخير يا وظيفهء مستمرّه باشد كه خلايق به سبب آن انتفاع يابند ، و مسجد و مدرسه و خانقاه و حوض و رباط ، داخل خير جاريه گرديده ، و از واليان خطّهء سلطنت و تختنشينان بارگاه جلالت چنان زيبد كه معمار همّت ايشان به امور مرقومه مصروف باشد و بذل و انعام به عباد اللّه فرمايند ، و سخاى لازم طبيعت را به كار برند . در سلك روايت ، انضباط يافته از حضرت قطب سپهر نبوّت و مهر جهان رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - كه : سخى جاهل نزد جناب الهى ، دوستتر باشد از بخيل عابد . « 2 » و نيز فرمود كه : دل مؤمن ، وعاى دو چيز نشود كه آن بخل و بدخلقى باشد . « 3 »
--> ( 1 ) . مستدرك وسائل الشيعة ، ج 12 ، ص 230 . ( 2 ) . « الشابّ الجواد الزاهد هو أحبّ إلى اللّه من الشيخ البخيل العابد » تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 97 . ( 3 ) . وسائل الشيعة ، ج 9 ، ص 39 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 7 ، ص 26 : خلّتان لا تجتمعان فى مؤمن : البخل و سوء الخلق ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 97 .