سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

64

قواعد السلاطين ( فارسى )

و اگر عدل نبودى ، دبير عطارد از نقطهء درياى قير به نوك خامه بر صفحهء شب از مشك اذفر رقم نزدى ، و نه از قارورهء كافور به ميل زرّين ، نقش بياض بر ديباچهء روز ظاهر كردى ، و نه ماه منوّر بر شكل سخن « 1 » سيمين پر زر ، يا بر شكل طبق مرصّع به لآلى و جوهر ، يا بر شكل مجنى مفضّض « 2 » كسرى [ 36 ] و قيصر ، يا بر شكل شمس مدوّر پيكر ، يا بر شكل آينهء گيتىنماى عالم منظر يا بر شكل دايرهء خدّ معشوق سرو قدّ دلبر ، در هواى فضاى اين گنبد نيلگون اخضر ، جمال انور نمودن گرفتى ؛ نى آب را رقّت « 3 » بودى ، و نى هوا را لطافت . نى آتش را حرارت و نى خاك را كثافت . جواهر زواهر در معادن متمكّن نگشتى . ظروف با مظروف مقارن نيامدى ، ممكنات در اماكن متوطّن نبودى . ملك و ملكوت در ظواهر و بواطن متعيّن ننمودى . نه شكوفهء طرى « 4 » بودى در مرغزار ، نه بنفشهء نيلوفرى در سبزه‌زار ، نه نرگس ناتوان بيمار ، نه سوسن ده زبان « 5 » طرّار ، نه گل زرد نازپرور زرنگار ، نه گل سرخ فرّخ رخ گلعذار ، نه صد برگ خرقه سبز و سفيد دستار ، نه نيلوفر با فرّ عالى مقدار ، نه بيد سفيد با تاييد خنجردار ، نه سرو كوته‌دست خوش‌رفتار ، نه طرافهء اطبار در اقطار گلزار ، نه چكاوك نواپرداز در جوّ هوا طيّار ، نه كبك درى خرامان در كوهسار ، نه بلبل نالان در گلزار ، نه قمرى چون مقرى بر منار اشجار ، نه كبوتر دم‌كش در اسحار ، نه طاوس دم‌كش بر كنار انهار . حاصل اين همه اصناف طيور قطار اندر قطار ، بلكه جميع مكوّنات از مور و مار و ثور و نار و ليل و نهار ، و مدار زمين و زمان ، و قرار مكين و مكان ، همه از سبب عدالت استمرار يافته كه اگر گلشن هميشه بهار عدالت نبودى ، همه از كار خود بازماندى و ويرانى و خرابى به ظهور رسيدى .

--> ( 1 ) . شايد : صحن ( - بشقاب ، قدح ) . ( 2 ) . مفضّض : سيم‌اندود شده ؛ شاد : مجنى مفضّض : ميوه‌هاى چيده شده و آرايش شده با زر ؛ و شايد : مجنا مفضّض : سپر سيم‌اندود . ( 3 ) . س : رفت . ( 4 ) . طرى : شاداب و باطراوت . ( 5 ) . س : در زبان .