سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
65
قواعد السلاطين ( فارسى )
و عمدهترين اركان عدل آن است كه عادل ، اصغاى كلام مظلومان نمايد ، و شكايت ايشان مكروه طبعش نباشد ؛ زيرا كه سلطان ، حكم طبيب دارد و مظلوم به مثابهء بيمار ، و مريض را خواهش آن است كه تمامت احوال خود را به طبيب بيان نمايد ؛ و چون طبيب ، همگى احوال او را استماع نمايد ، بر چگونگى و حقيقت حال اطّلاع يابد ، و به معرض معالجهء او درآيد . نقل است كه : در چين پادشاهى بود در نهايت عدالت و مروّت آراسته ؛ هميشه ابواب سخاوت و عدالتش به روى ضعفا و فقرا مفتوح بود . ناگاه شخص سامعهاش از آفت حوادث سرگران گرديده و گرانى به قوّت سامعهاش راه يافته ، در حضور اركان دولت مىگريست و مىزاريد و به اركان دولت خود گفت كه : چنين مىپنداريد و به خاطر مىرسانيد كه من به جهت ثقل سامعه آزردهام ؛ نه چنين است . مىدانم كه در عاقبت كار ، فتور و قصور به قوا و حواسّ راه خواهد يافت ، بلكه گريهام از براى آن است كه ناگاه مظلومى يا دادخواهى در بارگاه فرياد نمايد و صداى استغاثهاش به گوشم نرسد ، و آن مرد بازگردد ، و من عند اللّه مؤاخذ باشم . وزير برخاست به عرض رسانيد كه : من طريقى نمايم كه پادشاه از اين غم و الم رستگارى يابد . بفرمايد كه من بعد هركه دادخواه باشد ، لباس سرخ بپوشد تا سلطان رفع ظلم مظلومان نمايد . بيت دادِ مظلومان بده ، مقصود محرومان برآر * دين و دنيا را بدين داد و دهش معمور دار سلاطينى كه عادل بودهاند ، رفع ظلم نموده ، از [ 38 ] ايشان اخبار بر صفحهء امكان ثبت گرديده . پس تا ممكن باشد ، شيوهء عدالت را نبايد از دست داد و طريقهء مرضيّهء عدالتگسترى را لازمهء طبع خود بايد ساخت ، و در همه اوقات و ازمان ، گوش