سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

46

قواعد السلاطين ( فارسى )

داشته باشند ، و جناب الهى بندگان را به اتّصاف به اين امر كرده كه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ « 1 » وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ « 2 » . و عدل آمده كه داد مظلوم داده ، و احسان آن‌كه مرهم راحتى بر جراحت مجروحى گذارده . و عدل در لغت ، طلب استقامت آمده و اصلش تعديل به معنى تقويم و راست داشتن گشته كه « أعدلته فعدل » ، يعنى راست داشتم آن چيز را ، پس آن راست ايستاد و ممانعت ننمود . و قومى برآنند كه عدل ، تسويه ميان دو چيز باشد ، كه يكى به ديگرى غالب نگردد . و طبقه‌اى برآنند كه عدل ، حركت ندادن همهء اعضا آمده مگر از جهت رضاى الهى . و اقرب به صواب آن است كه به معاصى اصرار نداشته و مرتكب گناه كبيره نشود . و عدالت در عرف ، به معنى انجاح مقاصد مظلومان نمودن و دست تعدّى ظالمان را از ايشان بازداشتن و مساوى در معاملات سلوك كردن ، و به هيچ كدام حيف و ميل نداشتن مستعمل شده . و بالجمله بايد كه سلاطين نيكوسيرت و صورت ، ابواب گلستان عدل را مفتوح ساخته ، ميان كافّهء انام به عنوان عدالت سلوك مىكرده ، و بساط افراط و تفريط را درنورديده كه معمورى ربع مسكون به معمارى عدل صورت پذيرد . و حكما [ 16 ] به كلك تحرير آورده‌اند كه : « العدل عمود الملك فما . . . « 3 » يميل العدل و ما . . . « 4 » يميل الظّلم » . بنابرين به تقرير آمده كه پنج چيز ، بىحصول پنج چيز ديگر ، از مرتبهء نصاب كامل اسقاط يابد : ترازو بىزبانهء شاهين اعتدال و استقامت نيابد ؛ شمشير برنده

--> ( 1 ) . نحل / 90 . ( 2 ) . نساء / 58 . ( 3 ) . كلمه‌اى مانند « استفرز » ( 4 ) . كلمه‌اى مانند « استترز » .