سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
39
قواعد السلاطين ( فارسى )
مقصود از ايجاد عالم و اختراع بنى آدم ، بعد از ايجاد جواهر زواهر انبيا و ائمهء هدى - عليهم صلوات اللّه الملك الأعلى - وجود فايض الجود اين طايفهء كرام و اصفياى عظام - كثّرهم اللّه بين الأنام - اند كه به ميامن توفيق از ادنى مراتب خاك به اعلى مدارج افلاك ترقّى نموده كردهاند ، « 1 » و از حضيض خمول بشريّت به اوج قبول ملكيّت رسيده و از پرتو سراج وهّاج و عكس شعاع لمّاع يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ « 2 » با ساكنان ملإ اعلى و مطمئنّان عالم بالا دم اتّحاد زده ، به مرتبهاى رسيدهاند كه عواقب امور قبل از ظهور مشاهده نمودهاند ؛ خواتيم اشيا پيش از بروز وجود مطالعه فرموده ، دعايم دين و دولت به ميامن ايشان قايم ، و قوايم ملك و ملّت به روابط وجود ايشان منتظم ؛ پاكبازان بساط مردى و صدرنشينان صفّهء دردمندى ، بحرآشامان تشنهجگر ، دستافشانان بىپا و سر ، گمگشتگان جادهء سلامت ، و منزويان كنج ملامت ، زنده پيلان ژندهپوش و زندهدلان صاحب هوش ، خرقهپوشان خانقاه قدس ، و بادهنوشان بزمگاه انس ، شاهان بىكلاه و اميران بىسپاه ؛ نظم قومى ملوك طبع كه از روى سلطنت * گويى كز احترام ، سلاطين كشورند شاهان دلقپوش كه گاه حمايتى * زير گليمشان جم و خاقان و قيصرند امروز از نعيم جهان چشم دوختند * فردا خود از كرشمه به فردوس ننگرند منگر به چشم خوار درين پابرهنگان * نزد خرد عزيزتر از ديدهء سرند آدم بهشت را به دو گندم اگر فروخت * حقّا كه اين گروه به يك جو نمىخرند پس بايد كه هرنفسى عزم عزيمت خود را به آن مراتب عظما افكنده ، به اوج آن درجات صعود نمايد تا كه از [ 10 ] حضيض ذلّت و خوارى به سر منزل فَمَنْ آمَنَ
--> ( 1 ) . چنين است در اصل . ( 2 ) . نور / 35 .