سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

40

قواعد السلاطين ( فارسى )

وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ * « 1 » شتابان شوند ، چه لزوم يافته بر كافّهء انام كه كمند متابعت آن قوم را بر دوش هوش و طوق انقياد را در گردن افكنند و به كلام هدايت فرجام ايشان عمل نمايند و نخوت خودپرستى را از دهليز دماغ بدر كنند ، و به اقوال مرضيّهء آن تاجران عقبا متوجّه شوند ، و از دل و جان اصغاى كلام آن فرقه نمايند تا كه اوامر الهيّه را اتيان كرده ، از غرقاب هلاكت سخط قهّار حقيقى رستگارى يابند ، و در ظلّ ظليل ابد تظليل بارى - عزّ سلطانه - درآيند . و ايزد متعال ، سلاطين را به رؤوس برگزيده و مسلّط ساخته كه كافّهء مكلّفين را به چارسوق مداين و بازار ايمان و اسلام سير فرمايند كه ايشان را مانع گردند كه سر از اطاعت و انقياد آن قوم عالى مقام گسسته ندارند تا كه به تفضّلات الهى ممتاز گردند و نشو و نما يابند ؛ از ادنى منزل حضيض و مذلّت ، به اعلى مرتبهء رفعت و جلالت ، طيران نمايند . الحمد للّه و المنّه كه سلطان سرير عزّت همايون اعلى ، در نوبت سلطنت ميمون و عهد دولت روزافزون - خلّد اللّه سلطنته - فضاى عراص ممالك عالم را به انوار معدلت شامل خود ، مانند خلد برين آراسته و باغ دولت موروث را از خاشاك كفر و ضلالت معرّا گردانيده ، كنايس مجوس و معابد اصنام را مدارس علم و مساجد اسلام ساخته ، و اعلام دين هدى را با عنان آسمان برافراخته ، طنطنهء دين محمّدى از دبدبهء كوس دولت سليمانى مزيد گشته ، و در خباياى سينهء مشركان ، كه منابت گياه كفر و ضلال بود ، غنچهء توحيد و ايمان شكفته ، و از خيابان قلوب مشركين ، گلهاى رنگارنگ اسلام ظهور يافته ؛ بنابرين بر ذمّت و الا نهمت آن اعلى حضرت - ابتغاء لمرضات اللّه - رعايت مالكان حدايق علوم و فضايل ، و حمايت سالكان طرايق دلايل ، و ارباب فضل و فتوى ، و اصحاب ورع و تقوى ، سيّما طايفه‌اى كه حياض

--> ( 1 ) . انعام / 48 .