سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

202

قواعد السلاطين ( فارسى )

نظم اميد خلق روا كن به مكرمت ، زان روى * مقرّر است كه تو هم اميدها دارى بده مراد فقيران به لطف تا بدهد * مرادها كه تو از حضرت خدا دارى و در حديث ، طنطنهء ورود يافته كه : ايصال خشنودى و خرّمى به دل مؤمنان ، برابر عمل آدميان و جنّيان است . شرط مرتبهء عليّهء سلطنت ، آن آمده كه پيوسته منتظر حاجات محتاجان بوده ، دل ايشان را به برآوردن حاجات ايشان خرسند سازد تا كه محروم از مثوبات عظيمه نشود . مستبصران اخبار آورده‌اند كه : سكندر ذو القرنين ، روزى تا شب ، در مجلس حكومت نشسته بود ، و هيچ‌كس به دو رفع حاجتى ننمود . و چون وقت برخاستن رسيد ، به ندما و جلساى خود تقرير كرد كه : من امروز را از حساب عمر به شمار درنمىآورم . احدى به معرض تفحّص درآمد كه : روزى كه به صحبت و فراغت گذرا باشد و به مسند كرامت و صحّت و سلامتى ، روز انقضا [ 186 ] يابد ، و امور بر نهج مرام و مهمّات بر وفق مراد ، و كام و اوقات به فراغت و رفاهيّت گذرد ، و خزانه معمور و سپاهيان مكمّل باشد ، اين روز را از عمر به حساب درنياوردن ، كدام روز را در شمار عمر توان آورد ؟ ! سكندر فرمود كه : روزى كه از پادشاه ، راحتى به مظلومى نرسد و حاجت محرومى را به حصول نرساند و صفحهء عمر از امور خيريّه خالى باشد ، چگونه از عمر حساب شود ؟ بيت ز عمر آن قدر بيش نايد به كار * كه در نفع خَلق خدا بگذرد از آن زندگانى چه حاصل بود * كه در كارِ نَفْس و هوا بگذرد ؟ بايد كه پادشاه ، ساعى در رضاى مخلوقات و زيردستان بوده و از ممرّ خزاين