سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

203

قواعد السلاطين ( فارسى )

صرف ايشان مىكرده باشد ، و از قلّت خزانه اندوهناك نبوده ، و رعايا خزاين پادشاه باشند و خزانه را آباد از رعيّت دانسته ، مسرور الباب بوده باشد كه هرسال از ايشان به پادشاه ، خزانه عايد گشته ، معمور مىشود . مستحضران سير و تواريخ آورده‌اند كه : پادشاه چين از سكندر پرسيد كه : لذّت سلطنت در چه يافتى ؟ گفت : در سه چيز : اوّل ، دشمنان را منكوب و مغلوب ساختن ؛ دوم ، دوستان و هواداران را سرافراختن ؛ سيم ، محتاجان را نواختن و قضاى حاجاتشان كردن . و سواى اين امور ، اعتبار در لذّت سلطنت ندارد . نظم همين بس ز شاهى و فرمان‌دهى * كه از دشمنان ، ملك سازى تهى دوم ، دوستان را بود دلنواز * رعاياى خود را شود كارساز سيم ، حاجت مرد اميدوار * برآرد نگرداندنش شرمسار بسى پادشاهان گردن‌فراز * گذشتند ازين كارگاه مجاز ازيشان كسى گوى دولت ربود * كه در بند آسايش خلق بود و بايد به قدر امكان در مهمّات كوشش نمود ، و از فوق قدرت ، دست گسسته داشت ، و به مقدار بقاى در دار دنيا ذخيره گذاشت و موافق بودن در آن ، سعى در اخذ اموال نمود . راويان اخبار آورده‌اند كه : سكندر به شهرى رسيد . مشاهده كرد كه جمعى ، هيمه مىكنند و بر بالاى هم مىنهند ؛ و چون پشته بزرگ مىشود ، پيش آمده هرچند قوّت مىكنند كه آن پشته را بردارند ، قوّت برداشتن آن ندارند . باز رفته هيمه مىآورند و بر بالاى آن پشته مىگذارند و باز عزم برداشتن مىنمايند ، ميسّر نمىشود كه بردارند . ديگر باز « 1 » هيمه آورده ، بر سر آن پشته مىگذارند . سكندر ازين

--> ( 1 ) . شايد : بار .