سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي

199

قواعد السلاطين ( فارسى )

مَرْضِيَّةً « 1 » بدان نرسانيده‌اند ؟ غرض ازين كلمات آن است كه همه را بار فوات ببايد كشيد ، و جمله را شربت اجل ببايد چشيد . خان و امير و سلطان و وزير و مفتى و دبير و غنى و فقير و صغير و كبير همه در قبضهء اين بلا به چنگال عنا مبتلااند . شعر در بارگاه حشر ، چه سلطان ، چه بينوا * بر آستان مرگ ، چه دربان ، چه پادشاه « 2 » آرى ، اى عزيزان ! بلا نصيب فقيران است ، و هميشه عادت اين روزگار غدّار و سيرت زمانهء ناپايدار آن است كه پيوسته تيغ مفارقت كشيده ، و رشتهء مصاحبت جمعى را انقطاع دهد و داغ فراق بر دل دوستان قديمى و ياران جانى نهد . بيت فلك را غير ازين خود نيست كارى * كه گرداند جدا يارى ز يارى به هرجا دوستان بيند هم‌آواز * همان دم نغمهء دورى كند ساز كدام بيچاره شبى در بزم حال « 3 » ، بادهء محبّت نوشيد كه از دست ساقى بيداد ، جام زهرآلود فراق نچشيد ، و كدام تنگدل دمى در مجلس عيش از شراب مواصلت سرگرم شد كه از دست چرخ ستمكار از خار هجران درد نكشيد ، و كدام شمع در خلوتگاه مراد سرگرم شد كه به مقراض مفارقت ، رشتهء جانش از يكديگر نبريدند ؟

--> ( 1 ) . فجر / 28 . ( 2 ) . عبارات بالا و اشعار عينا از كتاب روضة الشهداء ( چاپ شعرانى ، ص 95 و 96 ) گرفته شده است . كلماتى كه در كروشه آمده ، از روضة الشهداء چاپى گرفته شده است . در قسمت اخير ، گهگاه ، عبارات اندكى تغيير يافته است . ( 3 ) . س : بزم و حال .