سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
198
قواعد السلاطين ( فارسى )
تبر [ تيشهء ] ممات ، بيخ او را منقطع نساختند ؟ بيت كدامين سرو را داد او بلندى * كه بازش خم نكرد از دردمندى ؟ « 1 » هركه از دروازهء عدم ، قدم به صحراى وجود نهاد ، بىشبهه او را از رخنهء فنا بيرون بايد رفت ، و هركه رخت آمال و امانى به كشور زندگانى كشيد ، بالضرورة متاع جان بىبدل را به تمغاچى اجل ببايد سپرد . پس ، هر سحرگاه ، مناديان قضا و قدر ، نداى جانگزاى كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ « 2 » به گوش هوش عالميان فرومىخوانند كه هركه آفريده شده ، زود باشد كه بميرد ، و هر روزى خورندهاى به اندك زمانى ، سمت فنا و فوات پذيرد . پس اى خفتگان زمانه ! بيدار شويد كه مرگ در كمين است ، و اى مستان شبانه ! هشيار شويد كه رجوع به ربّ العالمين است ، و اى مغرورشدگان به سراى ايّام زندگانى ! گوش به خود داريد كه هركمالى را زوالى در عقب است . و اى غرقهگشتگان به نيل آمال و امانى ! هوش داريد كه ايّام حيات را زمان ممات در قفاست . نظم كه مىنهد قدم اندر سراى كون و فساد * كه باز روى به راه عدم نمىآرد ؟ آيا هيچ خانهاى ديده باشيد كه از روزنهء او دود مرگ برنيامده باشد ، و هيچ ايوانى شنيده باشيد كه شرفهء شرف او به قهر اجل از پاى درنيامده باشد ، و هيچ مجلس مواصلتى منعقد گرديده كه آيهء [ آواز ] هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ « 3 » درو برنخواندهاند ، و هيچ مجمعى دست داده كه آوازهء ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً
--> ( 1 ) . اين بيت از نظامى است ( خسرو و شيرين ، ص 164 ) . ( 2 ) . الرحمن / 26 . ( 3 ) . كهف / 78 .